| قَد فَدَیتُ بِكُلّی لَكَ |
|
|
| نوشته شده توسط حامد | |
|
(بكلی فدای توشدم - حضرت باب) حامد درصفحات 11 و 62 و 63و 64 ویژه نامهء ایام، مطالبی با عناوین زیر مندرج است: «چرا كتاب كشف الغطاء راجمع آوری كردند»؛ «عجزعلی محمّدشیرازی ازپاسخگوئی به سؤال علمای اصفهان، باب وچالش های پیش رو»؛ «پاسخ به سؤال ربطی نداشت»؛ «نقدی برگزارش یك مورخ بهائی مآب ازگفتگوی باب وعلمای تبریز»؛ «گزارش تاریخ یا تبلیغ مسلك»؛ «بحثی درتوبه نامهء علی محمّد باب؛ هیچ ادعائی ندارم و توبه می كنم» و «تلوّن درعقیده، تغییر درادعا». در فصل نامهء تاریخی وسیاسی شمارهء 17 ویژهء بهائیت چاپ تابستان 1386 نیز مقاله ای مشابه از احسان الله شكراللهی طالقانی تحت عنوان «خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامهء سید علی محمّد باب» آمده است كه آنچه در زیر می آید پاسخ به همهء آنهاست. مطالبی كه جام جمیان درصفحات مزبورسرهم كرده اند، چنانكه آشكاراست لاطائلاتی است كه به تقلید از مورّخین معلوم الحال قاجاریّه، كثیری ازنویسندگان معلوم الحال عصرپهلوی وجمهوری اسلامی ــ الّا اقلّ قلیلی ــ نیز همان ها را تكرارمكرّر كرده بودند. امّا روزی خواهدرسید كه بالاخره ازمردان وزنان غیربهائی این آب وخاك عزیزنیز، نفوسی آشكارشوند كه برخلاف نیّات وروش بهائی ستیزانی امثال جام جم، وبدون ترس ازجوّ زمان وملاحظۀ این وآن درداخل وخارج ازایران، سدّ تقلید وتكرارغافلان بشكنند و ازنام وننگ ظاهری این جهان بگذرند وخالصاً لوجه الله كمربركشف حقایق آیین حضرت یزدان بندند. آنان ازجمله مسلمانان نازنینی هستند که به فرمودۀ قرآن مجید مصداقِ «امّةٌ یَدعُونَ اِلَی الخَیر » اند. آنان كتب وآثار وحیانی ادیان بابی وبهائی ونیز ردّیّه های منتشره علیه آن را بررسی علمی و منصفانه و همه جانبه نمایند واكاذیب وتحریفات و افترائآت بهائی ستیزان را استخراج كنند و آثاری محقّقانه و منصفانه و متّقیانه و روشنگرانه ارائه دهند تا جاذب تأییدات الهی شود و آثارشان در كشف حقیقت و بروز انصاف، چون ستاره هایی در آسمان تحقیق و فرهنگ و ادبِ ودیانت ایران و اسلام عزیز بدرخشد. اهل بهاء اطمینان دارند كه چنین خواهد شد ــ چنانكه بارقه های آن چندین دهه است كه آشكارشده است ــ زیرا حضرت بهاءالله چنین دعا فرموده اند: «یا اِلهی فَابتَعِث قُلُوباً صافیّةً و اَبصاراً حَدیدَةً لِیتَفَرَّسُوا فی اَمْرِكَ وَ ما وَرَدَ عَلَیكَ.»[i] (ای خدای من برانگیز و مبعوث فرما قلوبی صاف و دیدگانی تیز بین را تا در امر تو و آنچه بر تو وارد آمد جستجو و تحقیق كنند) و در بیانی دیگر حتمیّت آن را چنین تأكید فرموده اند: «اگر شما و امثال شما عارف نشوید، عبادی خلق خواهند شد كه كوثر معانی را از كأس كلمات الهی بیاشامند و به مقصود مطلع گردند.»[ii] و در سورة الملوك می فرمایند: «فَسُوفَ یظْهِرُاللهُ قَوْماً یذْكُرُونَ ایّامنا وَ كُلَّ ما وَرَدَ عَلَینا وَ یطْلُبُونَ حقّنا عَنِ الَّذینَ هُمْ ظَلَمُونا بِغَیرِ جُرْمٍ وَ لا ذَنْبٍ مبینٍ وَ مِنْ وَرائِهِم كانَ اللهُ قائِماً عَلَیهِم وَ یشْهَدُ ما فَعَلُوا وَ یأخُذُهُم وَ اِنَّه اَشَدُّ المُنْتَقِمین.» (بزودی خداوند قومی را آشكار و ظاهر می كند كه ایّام ما را به یاد می آورند و ذكرمی كنند كلِّ آنچه را كه بر ما وارد شد و طلب خواهند كرد حقّ ما را از كسانی كه به ما بدون جرم و گناهی آشكار ظلم كردند و از پشت سر ایشان خداوند قائم بر ایشان است و گواهی می دهد و می بیند آنچه را انجام دادند و ایشان را مجازات می كند و همانا خداوند شدیدترین انتقام گیرندگان است). باری اگرچه پاسخ آنچه ایّام درصفحات مزبورنوشته، درهمان عصرقاجار و پهلوی دركتب بهائی وحتّی بعضاً غیربهائی آمده است، ولی دراینجا نیزمختصر وخلاصه ای ازآنها تقدیم هموطنان عزیزمی گردد. نكتۀ اوّل: درص11راجع به كتاب كشف الغطاء وجمع آوری آن نوشته وجالب آنكه برای بیان علت جمع آوری آن، اقوال آیتی(آواره) وصبحی را شاهد آورده، حال آنكه درمقالات دیگر درهمین مجموعه راجع به ایشان ذكرشدكه اقوالشان جز در نزد بهائی ستیزانی همچون شهبازی وجام جم وامثال ایشان، ابداً نزد محقّقین بهائی وغیربهائی دیگرسندیّت ندارد. نقل قول ازآقای محیط طباطبائی هم دراین خصوص كه به شهادت خودش فریب آواره وصبحی راخورده بوده[iii] وخود وی نیزبرعكس ادّعای توجیهی ودروغی جام جم وسایت بهائی پژوهی برای محقّقانه جلوه دادن آثار وی، به شهادت غیر بهائیان «از دشمنان بدخیم غرض ورز آیین بهائی» بوده[iv]، مانندشهادت صبحی و آواره است. به این ترتیب محقّقین بهائی وغیربهائی جهان ازجام جمیان خواهند پرسید درتحقیقات تاریخی چگونه می توان صرفاً براساس اقوال مخالفان وپیمان شكنان كینه توز نتیجه گیری كردوحكم صادرنمود؟ جام جم ازقول آنان اوّل می نویسد «جمیع نسخه های كشف الغطاء» به خاطر «مایه های ضدّ انگلیسی» آن جمع آوری وسوزانده شد، وسپس لابد برای توجیه نحوۀ دستیابی آقایان طباطبائی وصبحی وآواره وخود جام جم و دیگران به نسخی ازآن، فوراً ادامه می دهد «تعداد انگشت شماری ازآن دركتابخانه های انگلستان وفرانسه وچند نسخه ای درایران، آن هم دركتابخانه های خصوصی ومحرمانۀ بهائیان...جان سالم بدربردند.» معنی «جمع آوری» هم روشن شد. راستی جام جم چگونه به «كتابخانه های خصوصی ومحرمانۀ بهائیان» دست یافته است؟ بهائیان مانند همه مردم جهان كتابخانۀ خصوصی دارند، ولی ازجام جم باید پرسید كه چرا لغت «محرمانه» را به كارمی برد؟ اگرمحرمانه بود، چگونه دوستان حجّتیّه ای جام جم قبل ازانقلاب به مكروحیله واظهار دوستی ظاهری وادّعای دروغی تحقیق، صدها جلدكتب بهائی را ازخود بهائیان گرفتند، ویا پس از انقلاب مسئولین اموربا هجوم به خانۀ بهائیان و دستگیر و زندانی كردن وكشتن ایشان كتبشان راغارت كردند وتا حال نیز این روند كم وبیش ادامه یافته است؟[v] خود جام جم وعوامل بالا دستش چگونه این همه كتب ونشریّات بهائی رانزد خود انباركرده اند؟ راستی اگركشف الغطاء دارای «مایه های ضدّ انگلیسی» است، پس چگونه جام جم در ایّام مقاله می نویسد كه امربهائی ساختۀ انگلیسها نیزمی باشد؟ آیا این دو با هم متناقض نیست؟ آیا نباید گفت دروغگو كم حافظه شده؟ جام جم به اوهام خود می خواهد وانمود كندكه به اصطلاح جمع آوری كشف الغطاء به این خاطر بوده كه حضرت عبدالبهاء پس از پایان جنگ جهانی اوّل، «قبله اش را ازپایتخت تزاربه لندن تغییرداد.» اگرچنین است پس چرا امثال جام جمیان وكیهان وآقای آدمیّت ودیگران، تاریخ انگلیسی بودن امربهائی راهمان ابتدای ظهوروحتّی دهه ها قبل ازآن می دانند؟[vi] اگرچنین است پس چرا خود جام جم ِ كم حافظه درصفحۀ 12 درمطلب «سابقۀ ارتباط وطمع انگلیس به بهائیان» می نویسد ازهمان ایّام تبعید حضرت بهاءالله به بغداد، یعنی حدود65 سال قبل ازپایان جنگ جهانی اوّل، انگلیس ها با حضرت بهاءالله تماس داشته اند؟ وچراجام جم فراموش می كند كه حدود50 سال قبل ازپایان جنگ جهانی اوّل نیزحضرت بهاءالله لوح مهیمن خطاب به ملكۀ انگلیس ویكتوریا را نازل فرمودند ودرآن ضمن دعوت اوبه آیین جدید بهائی كه موعود حضرت مسیح نیزهست وضمن ارائه راه هائی برای رسیدن به عدالت وصلح جهانی وضمن تشویق اوكه مشورت درامور و منع برده داری را تأكید نموده، به ملكه چنین نصیحت وانذارفرموده اند كه: · یا اَیتُها الْمَلِكَةُ فی لَنْدَنْ اِسْمَعی نِداءَ رَبِّكَ مالِكِ البَریّةِ مِنَ الْسِّدرَةِ الاِلهیّةِ اِنَّهُ لا اِلهَ اِلّا اَنَا العَزیزُ الْحَكیمُ. ضَعی ما عَلَی الاَرْضِ وَ زَیّنی رَأسَ الْمُلْكِ بِاِكْلیلِ ذِكْرِ رَبِّكِ الْجَلیلِ اِنَّهُ قَدْ أَتی فِی الْعالَمِ بِمَجْدِهِ الاَعْظَمِ وَ كَمَّلَ ما ذُكِرَ فِی الاِنجیلِ قَدْ تشَرَّفَ بَرُّ الشّامِ بِقُدُومِ رَبِّه مالِكِ الاَنامِ... دَعی هَواكَ ثُمَّ اَقبِلی اِلی مَولاكَ القَدیمِ اِنّا نَذْكُرُكَ لِوَجْهِ اللهِ وَ نُحِبُّ اَنْ یعْلُوَ اسْمُكِ بِذِكْرِ رَبِّكِ خالِقِ الاَرْضِ وَ السَّماءِ اِنَّهُ عَلی ما اَقُولُ شَهیدٌ قَدْ بَلَغنا اَنَّكِ مَنَعْتِ بَیعَ الْغِلْمانِ وَ الْاماءِ هذا ما حَكَمَ بِهِ اللهُ فی هذا الظُّهورِ البَدیعِ قَدْ كَتَبَ اللهُ لَكِ جَزاءَِ ذلِكَ اِنَّهُ مُوَّفی اُجُورَ الْمُحْسِناتِ وَ الْمُحْسِنینَ اِِنْ تَتَّبِعی ما اُرْسِلَ اِلَیكِ مِنْ لَدُنْ عَلیمٍ خَبیرٍ. اِنَّ الَّذی اَعْرَضَ وَاسْتَكْبَرَ بَعْدَ ما جائتْهُ الْبَیّناتُ مِنْ لَدُنْ مُنْزِلِ الآیاتِ لَیحْبِطُ اللهُ عَمَلَهُ اِنَّهُ عَلی كُلِّ شئٍ قَدیرٌ. اِنَّ الاَعمالَ تُقْبَلُ بَعْدَ الاِقبالِ مَنْ اَعْرَضَ عَنِ الْحقّ اِنَّهُ مِنْ اَحْجَبِ الْخَلْقِ كَذلِكِ قُدِّرَ مِنْ لَدُنْ عَزیزٍ قَدیرٍ...الخ[vii] پاك ومقدس است پروردگاری كه ازقلم حضرت بهاءالله، موعودكلّ امم، چنین آیاتی نازل فرمود تا هموطنان عزیزوجهانیان بدانند كه آیین الهی مقدّس از اكاذیب واوهام وهذیانات امثال جام جمیان است. آیا همین آیات مهیمنه وآثار وكتب وحیانی حضرت بهاءالله، اهل انصاف را كافی نیست؟ به فرمودۀ قرآن مجید، كافی است: «أ وَ لَم یكفِهِم أنّا أنزَلنا عَلیكَ الكِتابَ یتلی عَلَیهِم ...قُل كَفی بِاللهِ بَینی وَبَینَكُم شَهیداً»[viii] (آیا كافی نبود ایشان را كه ما فروفرستادیم برتو آن كتاب را كه خوانده می شود برایشان...بگو كافی است خدا میان من ومیان شما گواه). و همزمان با لوح ملكۀ انگلیس، لوح مهیمنی نیزبا لحن وهدف ومطالب مشابه، خطاب به الكساندردوّم امپراطور روس نازل شده است كه با درنظرگرفتن آن دولوح ونیز چندین لوح دیگرخطاب به سلاطین و رؤسای جمهور دیگرممالك، مشخّص می گردد كه سناریوی وهم آلود جام جمیان مبنی بر «تغییر قبله» توسّط حضرت عبدالبهاء ازروس به انگلیس، بسی پوچ ومضحك است می فرمایند: · یا مَلِكَ الْرُوسِ اسْمَعْ نِداءَ اللهِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ و اَقْبِل اِلَی الفِردَوسِ الْمَقَرِّ الَّذی فیه اسْتَقَرَّ مَنْ سُمِّی بِالاَسْماءِ الْحُسنی بَینَ الْمَلَاءِ الاَعلی و فی مَلَكُوتِ الاِنشاءِ بِاسْمِ اللهِ البَهی الاَبهی اِیّاكَ اَنْ یحْجُبَكَ شَئٌ عَنِ التَّوَجُّهِ اِلی رَبِّكَ الرَّحمنِ الرَّحیم... قَدْ نَصَرَنی اَحَدُ سُفَرائِكَ اِذْ كُنْتُ فی سِجْنِ الطّاءِ تَحْتَ الْسَّلاسِلِ وَ الاَغلالِ بِذلِكَ كَتَبَ اللهُ لَكَ مَقاما لَمْ یحِطْ بِه عِلْمُ اَحَدٍ اِلّا هُوْ اِیاكَ اَنْ تُبَدِّلَ هذَا الْمَقامَ الْعَظیمَ. قَدْ اَتَی الْاَبُ وَ الْاِبْنُ فی الْوادِ الْمُقَدُّسِ یقُولُ لَبَّیكَ اللّهُمَّ لَبَّیكَ وَ الطُّورُ یطُوفُ حَوْلَ الْبَیتِ وَ الشَّجَرُ ینادی بِاَعلَی النِّداءِ قَدْ اَتی الوَهابُ راكِباً عَلَی السَّحابِ طُوبی لِمَنْ تَقَرَّبَ اِلَیهِ وَیلٌ لِلْمُبعَدینَ ... اُنْظُرْ ثُمَّ اذْكُرِ الایّام الَّتی فیها اَتَی الرُّوحُ وَ حَكَمَ عَلَیه هیرُودُوسُ قَدْ نَصَرَاللهُ الرُّوحَ بِجُنُودِ الْغَیبِ وَ حَفَظَهُ بِالحقّ وَ اَرْسَلَهُ اِلی اَرْضٍ اُخری وَعداً مِنْ عِنْدِه اِنَّه هُوَ الْحاكِمُ عَلی ما یریدُ اِنَّ رَبَّكَ یحْفَظُ مَنْ یشاءُ لَوْ یكُونُ فی قُطْبِ الْبَحْرِ اَوْ فی فَمِ الثُّعبانِ اَوْ تَحْتَ سُیوفِ الظّالِمینَ... اِعْلَمْ جِسمی تَحْتَ سُیوفِ الاِعداءِ وَ جَسَدی فی بَلاءٍ لا یحصی وَلكِنِ الرُّوحُ فی بِشارَةٍ لا یعادِلُها فَرَحُ الْعالَمینَ ... اِنّی أنا المَذكورُ بِلِسان ِ اِشَعیاء وَ زُیّنَ بِاسمی التّورةُ وَالاِنجیلُ ... قُل یا مَلأ الغُرورِ أ تَرونَ أنفُسَكُم فِی القُصورِ وَسُلطانَ الظّهورِ فی أخرَبِ البُیوتِ؟ ... قوموا عَن قُبورِ الهَوی... أتَظنّونَ ینفَعُكُم ماعِندَكُم ؟ سَوفَ یملِكُهُ غَیرُكُم وَ ترجِعونَ اِلی التُّرابِ مِن غَیرِ ناصِرٍ وَمُعینٍ لا خَیرَ فی حَیوةٍ یأتیهِ المَوتُ وَلا لِبَقاءٍ یدرِكُهُ الفَناءُ وَ لا لِنِعمَةٍ تَتَغَیّرُ دَعوا ما عِندَكُم وَأقبِلوا اِلی نِعمَة اللهِ الّتی نُزّلَت بِهذا الاِسمِ البَدیعِ ... طوبی لِمَلِكٍ مامَنَعَهُ المُلكُ عَن مالِكِه وَأقبَلَ اِلی اللهِ بِقَلبِهِ...[ix] همچنین باید پرسید چراجام جم كم حافظه درحالی كه درص12می نویسد انگلیس ــ ازجمله ازطریق ادواردبراون ــ حامی وهمدست ازلیان بوده كه دشمن همیشگی بهائیان بوده اند، درص11 فرضیّۀ متناقض فوق را ارائه می دهد؟ مگرجام جم ندیده كه كسروی دربارۀ ازلیان وحقیقت فوق نوشته: «(ازلیان) آنگاه به هنگام فرصت به آسانی توانستندی با دست ملّایان مردم را به بهاییان بر آغالانند و از آنان كینه جویند. بسیاری از بهایی کُشی ها در ایران، با كوشش اینان بوده»[x] و این كار قبل و پس از رژیم پهلوی نیز ادامه داشته؟[xi] آری چنانكه در دیگر مقالات همین مجموعه نیزاشاره شده، ارتباط امربهائی و پیروانش دراین 164 سال با همۀ مردم جهان وهمۀ دولتها ازهر مذهب و نژاد و زبان، ارتباطی سیاسی برای وطن فروشی ومخالفت با اسلام نبوده است، بلكه كاملاً در راستای ارائه آیین جدید الهی به ایشان بوده است تا جهان به صلح و وحدت رسد وجنگ های سیاسی ومذهبی وغیره تمام شود. اگرچنین نبود طلعات مقدّسه بهائی نیز همچون ازل و دیگران پناهندگی روس وانگلیس را می پذیرفتند. حال آنكه چنین نكردند. جام جم موذیانه در ص 7 فقط وفقط می نویسد سفیر روس به حضرت بهاءالله پیشنهاد پناهندگی به روسیّه راكرد، امّا ریاكارانه ادامه نمی دهد كه حضرت بهاءالله پیشنهاد سفیر را نپذیرفتند[xii] و علی رغم دشمنی آشكار دولت ایران با ایشان در پاسخی كه نشان از وطن پرستی حقیقی ایشان دارد، فرمودند: «ما زندانی دولت علیۀ ایران هستیم.» سبحان الله با اینكه زندانی دولت ایران بودند وبا اینكه رفع ظلم های وارده به پیروانشان را ازطرف دولت مزبوربه خود ایشان تذكّرمی دادند، ولی وقتی پای دولت ایران عزیز در برابر دیگر دول پیش می آمد،برای حفظ حرمت دولت وطنی دربرابر امثال دول روس وانگلیس، نهایت كوشش را درحفظ آبروی همان دولت مستبد ایران می نمودند. جام جم نباید فراموش كند كه حضرت عبدالبهاء درست دوسه سال قبل ازجنگ جهانی اوّل درسفرتبلیغی خود به اروپا وآمریكا ومصر، وقتی درانگلیس به ایشان پیشنهاد شد به ملاقات شاه انگلیس بروند، فرمودند: «ما برای دیدن فقیران آمده ایم ونه سلاطین،» و وقتی ادوارد براون درهمان اسفار از ایشان تقاضای ملاقات كرد به اصرار قبول فرمودند مشروط براین كه مكالمات سیاسی ننماید.[xiii] چنین است كه دربیانی می فرمایند: «هر ذلّتی را تحمّل توان نمود مگر خیانت به وطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتك ناموس دولت و مضرّت ملّت»[xiv] و در بیانی دیگرمی فرمایند: «اگر نفسی موفّق برآن گردد كه خدمت نمایان به عالم انسانی، علی الخصوص به ایران نماید، سرورِ سروران است وعزیزترین بزرگان.»[xv] با آنچه گفته شد، جام جمیان برای علّت به اصطلاح جمع آوری «كشف الغطاء» باید دنبال دلایل دیگری بگردند، وشواهدی ازخود آثاربهائی ارائه نمایند ونه از امثال بهائی ستیزانی همچون آقایان محیط طباطبائی وآواره وصبحی. نكتۀ دوّم: امّا درباره صفحات 62و63و64 ایّام كه كلاً مربوط به سوء برداشت ازسیر تدریجی ادّعاهای حضرت باب جلّت عظمته، و مجلس ولیعهد، وادّعای توبه حضرتشان می باشد، لُبّ مطلب واصل ایراد پوسیده و تكراری جام جمیان این است كه آن حضرت ابتدا ادّعای «ذِكریّت»، سپس «بابیّت»، بعداً «مهدویّت»، وسپس«ربوبیّت» و «الوهیّت» نمودند و دست آخر نیزازهمه آن دعاوی توبه نمودند. تنها مورد غیر تكراری جام جم این است كه وقیحانه چیزی را كه حتّی دشمنان آیین های بابی وبهائی تا حال آن را كتمان نكرده اند، كتمان كرده واز ذكر اینكه حضرت باب از خاندان «سادات» بوده اند عمداً خودداری كرده، چه كه همه می دانند كه ازشرایط ظهورقائم این بوده است كه ایشان باید ازخاندان رسول اكرم وسیّد باشند. باری، پاسخ مقاله «باب وچالش های پیش رو» درص62 را یكی ازجوانان بهائی ِ موردِ خطَاب ِ جام جم درص2 ایّام، در مقاله ای دیگركه درهمین مجموعه مندرج است داده اند واشتباهات آقای محیط طباطبائی را بیان نموده اند.[xvi] امّا در زیر نیزمطالبی تقدیم هموطنان عزیز می شود. درخصوص سیر تدریجی اظهار امرحضرت باب كه هدف از آن آماده كردن مردم برای درك حقیقت بوده، حضرتشان میفرمایند: «نظر كن در فضل حضرت منتظر كه چقدر رحمت خود را در حقّ مسلمین واسع فرموده تا آنكه آنها را نجات دهد. مقامی كه اوّل خلق است و مظهر ظهور آیه انّی أنا الله چگونه خود را به اسم بابیّت قائم آل محمّد ظاهر فرمود.»[xvii] و نیز میفرمایند: «چون حدّ ِاین خلق را میدانستم از این جهت امر به كتمان اسم نموده بودم. این همان خلقند كه در حقّ رسولالله (ص) كه لامثل بوده و هست گفتند انّه لمجنون و اگر میگویند ما آنها نیستیم عمل آنها دلیل بر كذب قول آنهاست.»[xviii] به این دلیل حضرتشان در مرحله اوّل خود را باب نامیدند، سپس در همان اوایل در شهر مكّه و بعدها در مجلس علمای اسلام در حضور ناصرالدّین میرزا، ولیعهد محمّدشاه قاجار، در تبریز قائمیّت خود را اعلان، و در كتاب بیان فارسی كه در ماكو به وحی الهی از قلم ایشان نازل شده است رسالت و تعالیم مستقل خود را بیان فرمودند و اعلام نمودند كه منظورشان از بابیّت، بابیّت قائم موعود نبوده بلكه ظهور ایشان باب و مقدّمهای برای ظهور بعد از ایشان بوده است، یعنی دومین موعود همۀ ادیان، حضرت بهاءالله، كه در سال نهم ظهور حضرت باب امر خود را اظهار فرمودند. امّا حضرتشان با وجود حقیقت فوق، ازهمان اوّلین سال ظهورشان، 1260 هـ ق یا1844 میلادی، به خواصّ اصحاب خود كه بالنّسبه به اشخاص عادی، مستعدتر وآماده تر و مورد اعتماد برای پذیرش حقیقت مقام موعود عزیز اسلام بودند، مقام مهدویّت وقائمیّت ونزول آیات وحیانی الهی خود را آشكارفرمودند وبه آن «مطالع انوار» و «سحرخیزان بیدار» امرفرمودند كه حقیقت مزبوررا تا وقت مناسب كه مردم مستعدّ قبول وتحمّل نورخورشید ظهورمربّی جدیدآسمانی شوند، مستوردارند. البتّه تصوّر بیشتر مسلمین از قائم آن بوده وبعضاً هست كه ایشان یكی دیگر از ائمۀ اطهارند، امّا با توجه به احادیث مربوط به ظهور قائم معلوم میشود كه قائم با كتاب جدید و شرع جدید میآید[xix]، یعنی قائم پیامبر جدیدی است كه با ظهورش اسلام وهمۀ ادیان به هدف و كمال خود میرسند. همچنین علاوه برادّعای آشكار آیات وحیانی از همان سال اوّل در آثاری چون تفسیر سورۀ یوسف معروف به احسن القصص و تفسیرسورۀ كوثر و تفسیرسورۀ والعصر و امثال آن، كه خود گویای مظهریّت ایشان ازهمان ابتداست، حتّی درتواریخ ضدّبهائی دوران قاجاریّه نیزكه بیش ازمردم عادی درجریان اموربودند، به آشكاری ِ مقام ایشان ازهمان ابتداء اشاره شده است. ازجملۀ آنها، دركتاب فتنۀ باب از اعتضاد السلطنه، به تصحیح وتحشیّۀ عبدالحسین نوائی، ص2، می نویسد: «میرزا علی محمّدباب...هركس رانزد خودمحترم وصدیقتر دانست... گفت آن مهدی صاحب الامر كه مردم انتظارش را برند منم...» و در ناسخ التّواریخ[xx] می نویسد: «...و با خاصگان خویش گفت مهدی صاحب الامر كه مردم انتظارش برند منم.»[xxi] تعجِّب دراین است كه جام جم ازجمله اشاره كرده كه حضرت باب خود را «ذكر» نامیده اند. حال آن كه درقرآن مجید است كه «فَاسئَلوا أهلَ الذّكرِ اِن كُنتُم لا تَعلَمونَ»[xxii] (پس بپرسید ازاهل ذكر اگرنمی دانید). ودراحادیث آمده است كه منظوراز اهل ذكراز جمله ائمّۀ اطهارعلیهم السّلام می باشند. دراین صورت موعود اسلام دررتبۀ اولی از اهل ذكر هستند وآنچه را كه دیگران نمی دانند به وحی والهام ربّانی تبیین می فرمایند. به همین جهت است كه حضرتشان تأویل متشابهات قرآن را كه طبق نص قرآن «یوم یأتی تأویلُهُ» وعدۀ آمدنش هنگام ظهور موعود داده شده بود، آوردند و بیان فرمودند. باری، نه تنها حضرت باب آن تدریج را درآشكاركردن مقام و تعالیمشان معمول داشتند، بلكه همۀ مربّیّان وانبیاء آسمانی هم چنین كردند، چه كه تربیت مردم براساس اصل تدریج صورت می گیرد كه هم مورد تأكید ادیان و هم مورد قبول علوم انسانی است. ازجمله آیات 75 تا 79سورۀ انعام، حاكی از دعوت تدریجی حضرت ابراهیم است تا قوم آمادۀ قبول وحدانیّت الهی شوند. چنانكه مرحوم مجلسی در بحارالانوار، چاپ جدید، جلد61،ص161، دربارۀ آیات مزبورتوضیح می دهد كه خورشید درعالم محسوسات نورانی ترین انواراست وحضرت ابراهیم به خاطر موافقت با قومش واتمام حجّت برایشان فرمود «هذا ربّی» (خورشید ربّ من است) زیرا نور و ظهور و بزرگی خورشید برای قوم محسوس بود، امّا سپس به قوم گفت ازاین عقیدۀ خود برگشته است وخدای واحد را خدا می داند چه كه خورشید با تمام این اوصاف دچارتغییرمی شود وگاه هست وگاه نیست و بنابراین نمی تواند خداوند قدیم باشد، بلكه ممكن الوجود ومُحدَث است. ودر تفسیرالقرآن سیّدعلیخان دربارۀ آیۀ 27 سورۀ بقره این توضیح مذكوركه چون درزمان حضرت رسول تعدادآسمان ها راهفت می دانستند درآیه نیز نظر به مماشات و توافق با قوم تعدادآنها راهفت بیان فرموده است، والّا تعدادآسمانها بیش ازاین هاست. ویا اینكه درسورۀ نجم مسألۀ غرانیق و ذكر اسامی بتهای عرب جاهلیّت به خاطر همین مماشات باخلق مطرح شده است. ویا حضرت مسیح نیز در اوّل مطابق تورات سخن گفتند وبتدریج آشكارساختند كه همان موعود تورات اند. حضرت محمّد نیز تا چندسال ظهورخودرا جز از افرادی خاص ومعدود پنهان داشتند و پس ازمدّتی دعوت خود را علنی فرمودند. گاه مقام خودرا «ما أنا اِلّا بَشَرٌ مِثلكُم» گفتند، وگاه «لا فَرقَ بَینَكَ وَبَینَهُم اِلّا انّهُم عِبادُكَ» درحقّشان وارد. پولس رسول نیز در رسالۀ به قرنتیان، باب 9 به همین روش مماشات به خاطرهدایت همۀ نفوس اشاره می نماید.می گوید: · با اینكه ازهمه كس آزاد بودم خود را غلام همه گردانیدم تابسیاری را سود برم. و یهود را چون یهود گشتم تا یهود را سود برم واهل شریعت را مثل اهل شریعت تا اهل شریعت را سود برم. وبی شریعتان را چون بی شریعتان شدم هرچند نزد خدا بی شریعت نیستم بلكه شریعت مسیح درمن است تا بی شریعتان راسود برم.ضعفا را ضعیف شدم تا ضعفا راسود برم. همه كس راهمه چیز گردیدم تا به هرنوعی بعضی را برهانم. امّا همه كار را به جهت انجیل می كنم تا درآن شریك گردم. به همین جهات حضرت باب نیز در اوّل، موافق اعتقاد شیعیان كه منتظر قائمی با اوصاف ونشان واسم والقاب خاصّ وغیبت1000ساله بودند، ضمن تصدیق او ادّعای بابیّت اورا فرمودند تا ایشان آماده قبول حقیقت ظهورگردند. حضرت بهاءالله درلوحی این حقیقت ر با تمثیلی زیبا ومحسوس بیان فرموده اند كه خورشید وجود مربّیّان آسمانی نیز چون خورشید ظاهری به تدریج طلوع می كند تا افكار و قلوب مردم با حرارت وروشنائی معنوی آن انس گیرد ومستعد دریافت هدایات جدید الهی شوند. اگر قراربود رسولان الهی به یكباره همان چیزی راكه بعدها به تدریج آشكارفرمودند ازهمان اوّل ظاهر فرمایند، احدی تحمّل حقایق بیان شده توسط ایشان را نمی كرد وظهور ایشان عملاً بی فایده می شد. حال آنكه چنین امری ازحكمت ومصلحت و رحمت الهی بدور است وهیچ گاه اتّفاق نیافتاده. تعجب در اینجاست كه آقای احسان الله شكراللهی طالقانی بدون مطالعهء آثار و كتب دیانت بابی و آشنائی با كم و كیف آن نیز در فصل نامهء سابق الذكر، در مقاله ای باعنوان «خشت اول: بازشناسی وبازخوانی اسناد ونسخه های توبه نامهء سید علی محمّدباب»، «خشت اول» را كج كار گذاشته، با ادعای آوردن دو نمونه از همین آثار اولیهء حضرت باب كه در آن موافق عقاید شیعیان حقایق را بتدریج طرح فرموده اند، خوشحال شده و گمان كرده است موارد دیگری از توبه نامه هائی دیگر یافته كه لابد كشفش هم باید به نام ایشان ثبت شود! حال آن كه ایشان از لحن و سیاق آثار اولیهء حضرت باب كه قسمتی از توضیحش در بالا آمد، غافل بوده اند. ایشان مدعی شده اند كه یك توبه نامه و یك شبه توبه نامه از مجموعه ای یافته اند كه مُثبت توبه نامهء موردبحث ایام است. صرف نظر از صحت و سقم انتساب آن دو اثر به حضرت باب كه فرقی هم در بحث ایجاد نمی كند چه كه از خود حضرتشان بیاناتی وجود دارد كه بر اساس آن می توان صحت و سقم چنین استناداتی را روشن ساخت، باید گفت لبّ مطلب هر دو مورد، اعتراف حضرت باب به این حقیقت است كه ایشان در برابر ذات الهی وجودی برای خود قائل نیستند و در برابر آستانش عبودیت محضه اند و به همین دلیل در برابرعلم كلی الهی،علمی اكتسابی ندارند و آنچه نوشته و فرموده اند برنهج ائمه اطهار و به فطرت الهی و وحی سماوی است (تمام آثارشان، بخصوص در 4 سال اول ظهورشان،مملو است ازاین حقیقت). توضیح بیشترموارد فوق دربارهء ادعاهای آقای شكراللهی طالقانی آن كه: اولاً مجموعه آثاری كه ذكركرده اند خود دارای اغلاط نوشتاری و استنساخی است. از آن گذشته آقای شكراللهی كه ظاهراً سواد و دقت خواندن اسناد را ندارند، در فصل نامه هنگام نقل دو اثر مزبور دچار اشتباهات دیگری نیز شده اند كه تحقیق آبكیشان را غوز بالای غوز كرده و مفهوم اثر را خدشه دار نموده. به عنوان نمونه، ایشان در صفحات 165 و 167و 168 كه عكس دو اثر مزبور چاپ شده، «لطف» را «لفظ»، «آل الله» را «الاالله»، و «قلمم» را «قلم» و «كم حزنی نفس خود» را «كم ظرفی نفس خود»،... تصوّر فرموده و غلط تایپ نموده اند و ظاهراً اهل علم و فضلی هم در جمع فصل نامه نویسان نبوده كه ژست تحقیقی و علمی بودن آن را معنی بخشد و اغلاط ایشان را گوشزد كند تا بر اساس اشتباهات، نتایج دلخواه از پیش تعیین شده نگیرند. خوانندگان عزیز با كمی دقت در همان دو اثر متوجه می شوند كه «آل الله» و «لطف» و «كم حزنی» صحیح می باشد. چه كه مثلاً در همان اثر، ص168 فصل نامه كه ص195 اصل سند مزبور است، فرموده اند: «به جهت تسلی حزن خودنوشتم»؛ لذا منظور از «كم حزنی»مذكور در ص 195اصل سند نیزهمین است كه ادعیهء مورد نظرشان را برای كم كردن و تخفیف حزن خودشان نوشته اند — به خصوص كه رسم الخط عبارت مزبور در اصل سند نیز فاقد حرف «ظ» می باشد. امّا عجیب تر از همهء اینها آنكه ایشان حتی در همین جملهء مذكور در اصل سند نیز كه فرموده اند: «به جهت تسلّی حزن خودنوشتم،» دست برده و باحذف كلمهء «حزن» عملاً در اصل سند تحریف كرده و چنین تایپ نموده: «به جهت تسلّی خودنوشتم»! این كار ایشان این شك را برمی انگیزد كه نكند ایشان دارای علم صوری هستند، ولی خدای ناكرده به علت فقدان صفات به مراتب مهم تری از علوم صوری اكتسابی، درهمهء موارد فوق دانسته و از روی عمد چنین كرده اند و دست به تحریف زده اند! (صفات مزبور در قران مجید و احادیث اسلام عزیز نیز مذكور است. ای كاش امثال جام جمیان و فصل نامه نویسان سری به آن می زدند!) ثانیاً خود حضرت باب در مورد یكی از علل ایراد به آیاتشان، من جمله می فرمایند كه در اثر سرعت نزول و كثرت آثار، گاه آنها كه آثار را استنساخ كرده اند بعضاً دچار اشتباه در ثبت صحیح كلمات و آیات شده اند بطوری كه در نسخه های خطی چنین اشتباهاتی ملاحظه می شود. حضرتشان در این مورد به عنوان نمونه در تفسیر سورۀ كوثر قران مجید كه خطاب به آقا سید یحیی دارابی ملقب به وحید، از اَجِلّۀ علمای عصر خود، فرزند آقا سید جعفر كشفی معروف، بود و از طرف محمد شاه قاجار برای تحقیق در امر حضرت باب مأمور گشت و به آن حضرت مؤمن شد و در راهش شهید گردید، چنین می فرمایند:[xxiii] · وَ كُلَّ ما رَأَیتَ مِنْ آیاتی قَدِ افتَرَی المُفْتَرُونَ فیها وَ بَعْضٌ مِنْها لَمْ یقْدِرِ الْكاتِبُونَ اَنْ یسْتَنْسِخُوا صُوَرَ الواقِعِ وَ لِذا یقُوُلُ النّاسُ فیه لَحْنٌ وَ بَعْضٌ یقُولُ لَیسَ فیها رَبْطٌ فَاَعُوذُ بِاللهِ مِنْ عَمَلِهِمْ وَ افْتِرائِهِمْ وَ كُلَّما تَری مِنَ الآیاتِ بِغَیرِ ذلكَ النَّهْجِ العَدْلِ فَاِنّی اَنَا بَری مِنَ الْمُشرِكینَ. (و كل آنچه از آیات مرا دیدی، افترا زنندگان در آن بهتان بستند، و بعضی از آیات را كاتبین نتوانستند به شكل واقعی آن نسخه نویسی كنند و لذا مردم می گویند در آن اشتباهات اعرابی وجود دارد و بعضی می گویند آیات به هم ربطی ندارد . پس از عمل و تهمت ایشان به خدا پناه می برم. و هر آنچه از آیات مرا به غیر از این روش و راه درست و صحیح دیدی همانا من از مشركین (كه تهمت اینچنینی زده اند) بیزار و بر كنار هستم). و به همین علّت بود كه عالم بزرگی چون جناب وحید، مخاطب تفسیر سورۀ كوثر ، آن «نَهجِ عدلِ» فطری آیات مباركه در امثال تفسیر سورۀ كوثر را ملاحظه نمود و نه تنها ایرادی در آن آیات ندید، بلكه بر حقانیت آن اعتراف نمود و موقنانه در راه آن نیز شهید شد و بدیهی است كه شهادت علمای بزرگی چون او كه به مركّب خون خود چنین اعترافی كردند، فارق حقیقت امر بابی و آیات و تعالیم آن، از افترای مفترین در ردیه ها می باشد. ثالثاً شایدعلاوه بر مورد فوق بعضی چون آقای شكراللهی بگویند پس علّت ملاحظه بعضی موارد خلاف قواعد ظاهرۀ صرف و نحو عربی در آثار حضرت باب چیست؟ نفس مقدس حضرتشان در صحیفة العدل چنین توضیح می فرمایند: · و اینكه در بعضی مقامات تبدیل كلمات و در بعضی به خلاف قواعد اهل سبحات، جاری گشته لِأجل این است كه مردم یقین نمایند كه صاحب این مقام بر سبیل تحصیل، اخذ آیات و علوم نكرده بل به نور الله صدر آن منشرح به علومِ الهیه شده و حكم تبدیل را به شأن ِبدیع و خلافِ قواعد را به قاعدۀ الهیه راجع نمایند چنانچه امثال این كلمات كه در كتاب الله اكثر مِنْ اَنْ یحصی نازل شده چنانچه كلمه ای كه مقام آن تأنیث است خداوند عالم ضمیر مذكّر نازل فرموده فی قَوْلِه «وَ كَلِمَةٌ مِنْهُ اسْمُهُ المَسیحْ» و در مقام صفت مؤنث «احْدَی الكبر» نازل فرموده فی قَوْلِه جَلَّ وَ علا «اِنَّها لِاَحدَی الْكِبرِ نَذیراً لِلْبَشَرْ» ... و چنانچه نازل فرموده به خلاف قواعد كل اهل عالم این كلمه را «اِنَّ هذانِ لَساحِرانِ.»[xxiv] رابعاً همان طور كه گفته شد و در دو اثر مورد استناد آقای شكراللهی در فصل نامه نیز مشهود است، علم حضرت باب اكتسابی نبوده است، بلكه مانند همهء انبیا فطری و لدنّی بوده است و صریحاً فرموده اند كه آیات و مناجات هائی كه از قلمشان نازل گشته منبع وحیانی دارد. به خصوص در سه چهار سال اول ظهورشان، كه برای نجات شیعیان، به نوعی در قالب آرا و عقایدایشان حقایق ظهور جدیدشان را بیان می فرمودند، تأكید می كردند كه لحن و طرز كلماتشان مطابق سنت حقّهء آل الله و ائمّهء اطهارع می باشد. در این خصوص به نقل از همان فصل نامه، صص 164-168، می فرمایند: « كلماتی اگرجاری ازقلمم شده باشد برمحض فطرت بوده وكلاً مخالف قواعدقوم است.» «بابی ازعلم و معرفت توحید، خداوند عالم از لطف خفی خودش به حقیر عنایت فرموده...شكی كه نیست از علوم رسوم اهل علم مطلع نبوده و نیستم، بل از لسان فطرت مناجات و آیاتی تنطق نموده كه حقّ واقع مطابق سنّة آل الله سلام الله علیهم است...فطرت بر نهج واقع و مصطلح قواعد حقّه است و این دعا با ذكر توحید وفضل آل الله است.» خامساً جالب آن كه در ادامهء همین اثر و در همان صفحهء 197متن اصلی مجموعهء مورد استناد آقای شكراللهی، اثر دیگری است كه ایشان با آن كاری نداشته اند،چه كه فقط دنبال توبه نامه ای دیگرمی گشته اند تا بلكه شبههء آبكی توبه نامهء مشهور ردیه نویسان در مجلس ولیعهد را كمی غلیظ نمایند تا بلكه مقبول محققین منصف و حقیقت جوافتد! حال آن كه در همان جا و در همان چند خطی كه عین تصویرش در صفحهء مزبور آمده توضیح حقایق فوق را كه پاسخ همهء توهین های جناب شكراللهی نسبت به مقام حضرت باب نیزهست، می دهند. می فرمایند: «هوالعلی الكبیر. امرمستوركه ركن...(كلمه ای ناخوانا است كه به نظر، یا 'رابعست' می باشد یا 'ترابست'. باید با نسخه ای دیگر مقابله شود) موهوم تصور نشود. اگر در جائی ذكر مقامی یا علم لكل شیء ذكر شده به واسطهء عظمة مقام توحید بوده كه كل مقامات نزد آن خاشع و معدوم است.» امّا چون جناب شكراللهی و نیز جناب استاد حائری به حضرت باب و ائمهء اطهار توهین نموده اند، در اینجا نظر به حرمت مقام آن حضرت و ائمهء طاهرین توضیحات كافی ووافی حضرت باب را دراین خصوص نمی آورد تا این كه ایشان رسماً ازمسلمانان و بهائیان عذر خواهی نمایند! البته ملت شریف و عزیز ایران كه بر عكس بهائی ستیزان و ردیه نویسان، كنجكاو شده اند وحقیقتاً دنبال حقایق این آئین نازنین اند توضیح این مسائل را از هموطنان بهائیشان به دست می آورند، ولی امثال جناب حائری و شكراللهی به دنبال حقیقت نیستند و صرفاًدرصدد ردّ آن می باشند و به این خاطر ارائه یا عدم ارائهء توضیحات مزبور برایشان فرقی نمی كند. لابد هموطنان عزیزمی پرسند مگر ایشان چه توهینی كرده اند. توضیح توهین جنابان مزبور، آن كه در یادداشت شمارهء 15، ص 175همان فصل نامه،جناب شكراللهی در ایراد و اعتراض به اصطلاح «ثَلِجُ الفُؤاد» كه در یكی از دو اثر حضرت باب آمده، چنین نوشته اند: «استادحائری این تركیب 'ثلج الفؤاد' یا برف قلب را تركیبی بسیار ضعیف و نازل در زبان عربی دانسته اند كه مفهومی شبیه 'دل خنك كردن' را از آن می جسته و این خود یكی از نشانه های بی سوادی و كم مایگی سید علی محمد باب است.» غافل از آن كه این اصطلاح را قبل ازحضرت باب، ائمهء اطهاربه كار برده بودند وحضرت باب نیز بارها فرموده اند كه علمشان مدرسی و اكتسابی نیست بلكه لدنی و فطری همچون علم انبیاء و ائمه می باشد. امام صادق (ع) دركتاب مشهور شیعیان اصول كافی، جلد3، ص286، باب «تفریج كرب المؤمن» (گشودن گرفتاری مؤمن) می فرمایند: «مَن نَفّسَ عَن مؤمِنٍ كُربَةً نَفّسَ اللهُ عَنهُ كُرَبَ الآخِرَةِ وَخَرَجَ مِن قَبرِهِ وَهُوَ ثَلِجُ الفُؤادِ ...» (كسی كه مؤمنی را از گرفتاری نجات دهد، خدا او را از گرفتاری های آخرت نجات بخشد و از گورش با دل خنك شده و مسرور درآید...) ای كاش جنابان حائری و شكراللهی كه از معارف و اصطلاحات ائمهء اطهار(ع) غافل شده اند، حدّ اقل به علوم اكتسابی خود رجوع می كردند و كتاب لغت عربی را ملاحظه می نمودند كه ببینند مثلاً در فرهنگ نوین عربی- فارسی، تألیف سید مصطفی طباطبائی، «ثلج» را به معنی خنك شدن و نیز كنایه از راضی و خوشنود شدن آورده است. آیا به اصطلاح، محققین و مورخینی چون ایشان كه در موضوعات دینی اسلامی و بابی و بهائی دست به قلم برده اند، نباید زبان عربی و ادبیات عرب بیاموزند، آن گاه دم از «تركیبی بسیارضعیف ونازل درزبان عربی» زنند؟ همچنین در همان اصول كافی، ج 3، ص 251، در حدیثی از همان امام هُمام، تعبیر «أبیضُ مِنَ الثَلج» (سفید تر از برف) به كار رفته. و چنین است ارتباط عجیب و معجزآسای باطنی و الهی علم مربیان آسمانی كه اگر چه در زمان های مختلف ظاهر شده و خواهند شد، ولی منبع علمشان واحداست، و كلّشان نیز حكم یك نفس و یك حقیقت را دارند و علمشان و رای محدودیت های عالم مادی و زمان و مكان به هم مرتبط و متحد است. فسبحان الله الذی ارسلهم اجمعین! از قضا درست قبل از دو نمونه اثری كه آقای شكراللهی از حضرت باب در ص167 فصل نامه به نقل از ص194 اصل سند آورده اند، چنین آمده: «جمعی از اهل قزوین عرض می كنند كه اگر در ولایت خود انكار این امرحق نمائیم دور نیست بتوانیم توقّف نموده با هزار استهزاء و شماتت، والّا قتل ما را واجب می دانند. چه نحو سلوك...(كلمه ای ناخواناست) نمائیم. جواب: الذین یجاهِدونَ فی سَبیل ِ اللهِ وَلا یخافونَ لَومَةَ لائِمٍ وَذلك فَضلُ اللهِ یؤتیهِ مَن یشاءُ لِأنّهُ ذوالفَضل ِ العَظیم ِ. التّقیة ُ دینی وَدینُ آبائی، فَمَن لا تَقِیةَ لَهُ، لا دینَ لَهُ.» (آنان كه در راه خدا مجاهده می كنند و از سرزنش ملامت كنندگان نمی هراسند. و آن فضل خداست كه به هركه بخواهد می دهد، چه كه همانا اوصاحب فضل عظیم است. تقیه دین من و دین پدران من است. پس كسی كه تقیه ندارد، دین ندارد). بیان اخیر در بارهء تقیه اشاره به مضمون چند حدیث اسلامی است كه تقیه را واجب دانسته است.[xxv] ملاحظه می فرمائید كه بعضی مؤمنین سؤال كرده بودند تقیه كنندیا نه؛ حضرتشان ضمن تأكید بر این كه یك وجه پاسخ «استقامت و مجاهده و عدم ترس در راه خدا» می باشد، برای تسكین و گره گشائی از كار ایشان و این كه «ثلج الفؤاد وساكن القلب باشند»[xxvi] در بیان فوق وجه دیگر پاسخ را كه «تقیه» است برای جلوگیری از «فتنه»كه «اشد از قتل است»[xxvii] اشاره فرموده اند. در همین بیان و در اشاره به همین حدیث تقیه است كه امثال جام جمیان و اهالی فصل نامه و از جمله آقای شكراللهی و نویسندگانی كه ایشان فهرست اسامی و نام كتبشان را در تأئید «توبه نامه» آورده اند، یكی از وجوه پاسخ اكاذیب و افتراات خود را می گیرند.[xxviii] آری حضرت باب بارها فرموده بودند كه علم ائمه و ایشان با علم اكتسابی آخوندها و آیات عظام و سایر علمای دیگر ادیان متفاوت است. برای همین در یكی از دو اثر مورد استناد آقای شكراللهی مندرج در فصل نامه فرموده اند كه ایشان مدعی علمی اكتسابی نیستند و اگر مردم دنبال كسی برای تقلید می گردند باید بروند دنبال كسی كه علوم اكتسابی خوانده، نه حضرتشان كه علمی جز علم فطری ندارند! زیرا شأن مربیان آسمانی و علم فطری ایشان فوق علوم ظاهره و تقلید عوام از صاحبان آن است. آن كه به دنبال علم فطری انبیاست كافی است كه قلبش خالص و متقی و منقطع از غیر خدا باشد، آن وقت ولو از سواد ظاهره و علوم اكتسابی بشری محروم باشد، از مظهر ظهور الهی می آموزد. چه كه این مقام، مقام «اتّقوا اللهَ وَ یعَلِمُكُمُ اللهُ» است. این مقام، مقام ِ«علمی كه زحق رسیده درسینه بود/ درسی نبود هر آنچه درسینه بود» می باشد. به همین جهت است كه بعضی صاحبان علوم ظاهره نیز به خاطر عدم خلوصسشان از آن محروم مانده اند. حضرت بهاءالله در این خصوص دركتاب مستطاب ایقان می فرمایند: «فهم کلمات الهیه و درک بیانات حمامات معنویه هیچ دخلی به علم ظاهری ندارد. این منوط به صفای قلب و تزکیه نفوس و فراغت روح است. چنانچه حال عبادی چند موجودند که حرفی از رسوم علم ندیدهاند و بر رفرف علم جالسند و از سحاب فیض الهی ریاض قلوبشان به گل های حکمت و لاله های معرفت تزیین یافته. فَطُوبی لِلمُخلِصینَ مِن اَنوارِ یومٍ عَظیمٍ.» به علت تفاوت همین دو نوع علم اكتسابی است كه علما و آخوندها با علم فطری موعود اسلام،حضرت باب، و نفس مباركشان مخالفت كرده ومی كنند. در صص 30 و 43 كتاب مفتاح الابواب زعیم الدوله، ترجمۀ ردیه نویس ضد بهایی، آقای حسن فرید گلپایگانی، كه در لیست كتب ردیهء مورد تأكید جام جمیان درصفحهء 47 ایام، مقام اول را دارد، از جمله از ائمه اطهار در بارهء قائم موعود نقل شده است كه فرموده اند: «تمام ادیان و مذاهب را از میان مردم بر می دارد تا جز دین خالص، دینی و مذهبی در عالم باقی نماند... پس بدعتی را نمی گذارد مگر آنكه آنرا زائل و باطل كند...،» «... در زمان وی جز دین خالص از رأی و نظر ، باقی نخواهد ماند، در غالب احكامش با آراء علما مخالفت می كند؛ به این جهت آنان از آن آقا ملول می شوند، زیرا خواهند دانست كه بساط اجتهاد آنان در هم پیچیده می شود.» و ملاحظه می فرمائید كه چنین نیز شده است. متأسفانه چنین بودكه آقایان حائری و شكراللهی كه خود را لابد محقق و صاحب علوم اكتسابی می دانند، خواسته و ناخواسته، با محبوب معنوی خودكه 164 سال است ظاهرشده اند مخالفت ورزیده و می ورزند و از فرط بغض نسبت به حضرتشان، به ائمهء اطهارع نیز توهین می نمایند! باشد كه امثال جناب شكراللهی نیز به جای تكیه برعلوم اكتسابی كه بدون علوم ربانی و آیات وحیانی ممكن است به مصداق «العلمُ حِجابُ الاكبر» (علم بزرگ ترین حجاب ومانع است) منجربه كبر و غرور و محرومیت ابدی از فضائل و كمالات ربّانی گردد، به سوی محبوب حقیقیشان كه 164 سال است ازخاك عزیزایران آشكار شده بشتابند و به مقصد حقیقی ازحیات پی برند و شكرالهی به جای آورند تامسمّی و اسم شریفشان با هم مطابق آید. با توضیحات فوق، پاسخ جام جمیان مربوط به ص64، ستون اوّل ازسمت راست،سطر4 تا19، نیز داده می شود كه نوشته اند حضرت باب درمسجد وكیل شیراز مقام خود را تكذیب كردند. امّا آنچه باید دراینجا اضافه كرد این است كه جام جمیان نقل قول ازتاریخ نبیل را برای اثبات مدّعایشان عمداً ناقص آورده اند تا كلّ مقصود از «لعنتهای» مزبور روشن نگردد. نقل كامل سخنان حضرت باب در مسجد وكیل به نقل تاریخ نبیل چنین است: «لعنت خدا بركسی كه مرا وكیل امام غایب بداند. لعنت خدا بركسی كه مرا باب امام بداند. لعنت خدابركسی كه مرامنكرنبوّت حضرت رسول بداند. لعنت خدابركسی كه مرامنكر انبیای الهی بداند. لعنت خدا بركسی كه مرا منكرامامت امیرالمؤمنین وسایرائمّۀ اطهار بداند.» این بیانات بقدری حكیمانه بوده است كه ازطرفی دشمنان حضرت را ساكت نمود، و از طرفی برایمان اصحابشان افزوده. چه كه ازسخنان مزبوراین نتیجه حاصل نمی شود كه ایشان ادّعای قائمیّت نداشته اند. چنانكه همان طوركه قبلاً اشاره شد، خواصّ اصحابشان می دانستند كه ایشان خودامام موعود هستند ونه باب یا وكیل ایشان. ازمخفی كاری های دیگر جام جمیان كه شگرد ایشان در ایّام است،آنكه در همان تاریخ نبیلی كه ازآن شاهدآورده اند، پس از ذكر جریان مسجد وكیل، در ادامه درصص142 تا144، آمده است كه در اثر همان بیانات حضرتشان درمسجد وكیل كه جام جمیان آن راتكذیب مقام حضرتشان قلمداد كرده اند، چندنفر از حاضرین مسجد در آن روز به آیین جدید ایمان آوردند. «فَبُهِتَ الّذی مَكَرَ.» ای كاش جام جمیان به ملّت عزیز ایران می گفتند كه روش همۀ انبیاء قبل نیز درآشكاركردن مقام حقیقی شان همچون حضرت باب بوده است. عزیزان دراین موارد ازجمله می توانند سری به كتاب بیان حقایق، تألیف جناب آقاسیّدعبّاس علوی بزنند، كه قبل ازایمان به آیین بهائی یكی از علمای حوزۀ علمیّۀ مشهد بوده اند. و امّا دربارۀ ربوبیّت والوهیّتی كه درفوق ذكر شده نیزخود حضرت باب وحضرت بهاءالله بارها درآثار مباركه شان توضیح فرموده اند. جالب آنكه درقرآن مجید، وصف ظهور هر دو با تعابیری چون ربوبیّت والوهیّت بیان شده. چنانكه ازجمله در تفسیرآیۀ69 سورۀ زمر، از حضرت صادق ع دركتاب الارشاد مفید نقل است: «اِذا قامَ قائِمُنا أشرَقَتِ الأرضُ بِنورِ ربّها.» وقتی به نص امام صادق ع برامام كلمۀ ربّ اطلاق می شود، آیا جزلفظ ربوبیّت درحقّ حضرتشان باید به كارمی رفت؟ امّا با این حال، حضرت باب و حضرت بهاءالله هرگز تعابیر مزبور رابه معنی ربوبیّت والوهیّت ذات خدا بیان نفرمودند وبه آن معنی كه ردّیّه نویسان القاء می كنند، ادّعای خدایی نكردهاند، بلكه بهائیان معتقد به سه عالم حقّ، عالم امر وعالم خلق اند. عالم حقّ، یعنی ذات الهی، غیب است و درك آن برای انسان ممكن نیست. عالم امر، یعنی پیامبران الهی، واسطۀ بین خدا و خلق و خلیفةالله بر روی زمینند و مظهر كامل اسماء و صفات الهی هستند، یعنی همان طور كه نور خورشید در آینه منعكس میشود، بدون اینكه خورشید در آینه حلول كند، به همین ترتیب تجلّی الهی در همۀ اشیاء و انسانها وجود دارد و كاملترین این تجلّی در پیامبران الهی است. به اعتقاد بهائی آیات كلام الهی است كه از زبان مظهر امر نازل میشود، یعنی آن كلمات كلام خود مظهر امر نیست، بلكه كلام خداست. پس اگر از لسان مظهر امر «انّی أنا الله» بیان شود، این گفتۀ خداست، چنانكه خود حضرت باب و بهاءالله به صراحت این مطلب را بیان فرمودهاند. از جمله حضرت بهاءالله در لوح شیخ نجفی میفرمایند: «به راستی می گویم و لوجه اللّه می گویم این عبد و این مظلوم شرم دارد خود را به هستی و وجود نسبت دهد تا چه رسد به مقامات فوق آن.» حضرت شوقی ربّانی مبیّن و ولیّ منصوص دین بهایی نیز، در توقیعی منیع به نام دور بهایی(Dispensation of Bahá'u'lláh) ، كه آن را در حقیقت وصیّتِ نامه خود دانسته اند كه «در آتیه اختلافی حاصل نشود، »[xxix] اصول اعتقادات اهل بهاء را به شكل خلاصه تبیین فرموده اند كه من جمله قسمتی از آن مربوط به رفع شبهه مزبور است. می فرمایند: · جای آن است كه قبل از ادامۀ موضوع وبسط كلام نكته ای بر سبیل تذكّر به خوانندگان این اوراق گفته شود. مبادا نفوسی كه بر اثر مطالعۀ آیات فوق در كیفیّت ظهور حضرت بهاءالله تفكّر و تعمّق می نمایند به خطا رفته و مقصود شارع را بر خلاف حقیقت تعبیر كنند. ذكر مقام الوهیّت بر آن نفس اعظم و اطلاق جمیع اسماء و صفات الهیّه بر آن ذات مكرّم نباید به هیچ وجه به خطا تفسیر شود و در فهم آن اشتباهی حاصل گردد زیرا بر طبق معتقدات اهل بهاء هیكل عنصری كه جلوه گاه چنین ظهور مهیمنی است كاملاً از كینونت آن روح الارواح و جوهر ا لجواهر متمایز است و آن خدای غیبی كه وجود او ثابت و الوهیّت مظاهر مقدّسه اش مورد ستایش اهل ارض است هرگز حقیقت نامتناهی محیطه ازلیّه لایدرَكِ خود را در قالب فانی عنصری محدود تجسّم ندهد و فی الحقیقه خدایی كه ذات خویش را در هیكل بشری مجسّم سازد بر وفق تعالیم حضرت بهاءالله فی الحین نسبت خدایی از او منقطع می گردد. این نظریّه عجیب و سخیف یعنی تجسّم ذات خداوند در عالم كون نیز مانند عقاید وحدت وجود و تجسّم خداوند به صورت انسان مخالف عقیده اهل بهاء و غیر قابل قبول است و حضرت بهاءالله هر یك از این دو عقیده را در ضمن الواح و آثار خود بِالصِّراحه ردّ و بطلان آن را بیان می فرمایند. · نفس مقدّسی كه در آثار بی شمار خود ندای الوهیّت بر آورده و اِنّی أنَا الله فرموده در كتاب ایقان به كمال عظمت می فرماید: «و بر اولی العلم و افئدۀ منیره واضح است كه غیب هوّیه و ذات احدّیه، مقدّس از بروز و ظهور و صعود و نزول و دخول و خروج بوده... لَمْ یزَل در ذات خود غیب بوده و هست و لایزال به كینونت خود مستور از ابصار و انظار خواهد بود... میان او و ممكنات، نسبت و ربط و فصل و وصل و یا قرب و بعد ... به هیچ وجه، ممكن نه... وَ كانَ اللهُ وَ لَمْ یكُنْ مَعَهُ مِن شئٍ دلیلی است لائح...» و نیز حضرت بهاءالله درباره حقیقت الوهیّت می فرماید: «لَمْ یزَلْ بِعُلُوِّ تقدیس و تنزیه در مَكْمَنِ ذات مقدّس خود بوده و لایزال بِسُمُوِّ تمنیع و ترفیع، در مخزن كینونت خود خواهد بود...،» «صد هزار موسی در طور طلب به ندای لَنْ تَرانی مُنصَعِق، و صد هزار روح القدس در سماء قرب از اِصْغاء كلمة لَنْ تَعْرِفَنی، مضطرب.» و نیز در مناجاتی می فرمایند: «چقدر بعید است كه این ذرۀ ناچیز به كُنهِ عرفان تو راه یابد و چه بی فایده است جهد و كوشش من برای ادراك عظمت صنع تو كه مَظْهَرِ قُوّۀ خلاقیّت توست.» (ترجمه) و نیز در مناجاتی كه به خط خود مرقوم فرموده چنین شهادت می دهد: «ای خدای من چون خود را به تو منسوب بینم فریاد اِنّی أنَا الله برآرم و چون به خویش نگرم خود را از خاك پست تر یابم.» (ترجمه) و نیز در كتاب ایقان می فرماید: «و چون ابواب عرفان ذات اَزَل بر وجه ممكنات مسدود شد، لهذا به اقتضای رحمت واسعه ... جواهر قدس نورانی را ازعوالم روح روحانی به هیاكل عزّ انسانی در میان خلق ظاهر فرمود، تا حكایت نمایند از آن ذاتِ ازلیّه و ساذِجِ قدمیّه ... و جمیع انبیای مقرّبین و اصفیای مقدّسین به این صفات موصوف و به این اسماء موسومند... و این هیاكل قدّسیه، مَرایای اوّلیّه ازلیّه ای هستند كه حكایت نموده اند از غیب الغیوب... از جمله عقاید اساسیّه اهل بهاء كه باید همواره مورد توجّه بوده به هیچ وجه انحراف از آن حاصل نگردد، آن است كه حضرت بهاءالله با آنكه اَشَدَّ ظهوراً ظاهر گشته، یكی از مظاهر الهیّه ایست كه با حقیقت غیبیّه ذات الوهیّت بكلّی متفاوت و متمایز است.»[xxx] خالی ازفایده نیزنیست كه در اینجا درارتباط به موضوع فوق به این شبهه نیزپاسخ داده شود كه در ردّیّه های دیگرنوشته اند كه حضرت بهاءالله خود را «لم َیلد وَ لم یولَد» خوانده اند. حقیقت این است كه دراین قبیل تعابیركه درهمۀ كتب آسمانی آمده حقایق لطیف و دقیقی موجود كه موجب روح وریحان وبصیرت اهل نظراست. روح مطلب برمی گردد به حقیقتی كه درادیان مطرح شده وآن این است كه «هركه مربّیّان آسمانی را بشناسد، خدا را شناخته است»؛ یعنی مربّیّان الهی واسطه معنوی میان خدا وخلق هستند. همان طوركه گفته شد، آینه ای هستند دربرابر خورشید حقّ كه نوررا می گیرند و به خلق منعكس می كنند. دراینجا آینه دو حالت دارد: یكی خودش، ودیگری نوری كه درآن منعكس است. دراین تشبیه اگرآینه بگویدآینه است، ازجهتی درست است، واگر بگوید نوراست، این هم ازجهتی درست است. این است كه درفرهنگ الهی گاه «لااله الّا هو» گفته می شود، وگاه «لااله الّا أنا» كه حاكی از دوحالت فوق است، و درهر دوحالت منظوراین نیست كه مربّیّان آسمانی خودِ خدا هستند، بلكه بندۀ او و نمایندۀ او هستند. به فرموده حضرت بهاءالله درلوح شیخ نجفی، «لااله الّا أنا» گفتن، رمزمحویّت وفنای فی الله است كه درآن رتبه، جزخدا مدّ نظرنیست. چنانكه با توجه به این منظر است كه حضرت باب درمناجاتی باخدا می فرمایند: «وجودی ذنب لا یقاس بها ذنب»؛ یعنی همین كه من دربرابر تو دعا می خوانم دلیل براین است كه خود را دارای وجودی می بینم كه نباید در برابر تو باشد وچون هست همین وجود داشتن در برابر عظمت تو، گناهی محسوب می شود كه هیچ گناهی با آن قابل مقایسه نیست. والبتّه این به آن معنی نیست كه مظهر ظهورالهی گنه كاراست، بلكه مقام «حَسَناتُ الاَبرارِ سَیّئاتُ المُقرّبین» است (خوبی های ابرار بدی های مقرّبین است) كه دراحادیث اسلام عزیز نیز توضیح آن آمده است. مؤیَّد حقیقت مثال دو حالت آینه، حدیثی است كه درآن حضرت محمّد درسیر و عروج معارج احدیّه ندای «قف یا محمّد، انت الحبیب وانت المحبوب» می شنوند، كه «ای محمّد توخود هم حبیبی وهم محبوب.» ودرحدیثی دیگرآمده است: «لی مَعَ اللهِ حالاتٌ: هُوَ أنا وَأنا هُوَ، اِلّا هُوَ هُوَ وَ أنا أنا» (مراباخدا حالاتی است:(گاهی) اومنم و (گاهی) من اویم، جزآنكه او اوست ومن منم). با این مقدمه معنی «لَم یلِد وَ لَم یولَد» نیزروشن می شود. در اصول كافی[xxxi]، به نقل از امام چهارم (ع) می فرماید: «انّ الله عزّ وجلّ علم انّه یكون فی آخرالزّمان اقوامً متعمّقون فانزل الله تعالی 'قل هوالله احد' والایات من سورة الحدیدالی قوله: 'و هوعلیم بذات الصدور «فمن رام وراء ذلك فقد هلك'» (خدای عز و جل دانست كه در آخرالزمان مردمی محقق و موشكاف آیند از این رو سورهء 'قل هوالله احد' وآیات سورهء حدید راكه آخرش 'و هو علیم بذات الصدور' است نازل فرمود. پس هركه برای خداشناسی غیر ازاین جویدهلاك است). آقای مطهری نیزدر كتاب خاتمیت،[xxxii] همین حدیث راذكرمی كند و اشاره می نمایدكه درآخرالزمان قومی خواهندآمدكه درخداوالهیات تعمّق می كنند وبرای همین آیات اول سورهء حدید، وسورهء توحید، وآیات آخرسورهء حشرنازل شد. آری حدیث فوق گویای این است كه فهم بشربا رشد ظهورات الهی درهرزمان كه دین جدیدی می آید، عمیق ترولطیف ترمی گردد. درحدیث دیگراست كه همهء انبیاءقبل 2 حرف از 27 حرف علم را آورده اند، و چون قائم در آخرالزمان بیاید باقی 25 حرف را نیزمی آورد (بحارالانوار). پس آیات مزبور، ازجمله آیات سوره توحید دارای معانی ای است كه در دور اسلام خود مسلمانان نتوانسته اند دریابند، وفهم عمیق آن موكول به ظهورجدید بوده است. با ظهورحضرت باب وبهاءالله ابواب چنین فهم عمیقی گشوده شد ومعانی متشابهات كتب آسمانی آشكار گردید و اینك آثار دو ظهور جدید مملو است ازحقایق بدیعی كه روح و جان عاشقان ومحقّقان راصفا و لطافت جدید وبدیع می بخشد. والبتّه بدیهی بود كه كشف اسرارالهی كه وعدۀ ادیان قبل بود، موجب به امتحان افتادن نفوسی شود كه دو ظهورجدید را قبول نكردند. حضرت بهاءالله می فرمایند در احادیث بود كه وقتی موعود اسلام ظاهر شود، به كلمه ای نطق می كند كه به قدری عمیق و بدیع است كه «نقبای زمین» (ازاصطلاحات خاصّ اسلام دربارۀ درجۀ بالایی ازموقنین است) تاب تحمّل آن را ندارند و اعراض می كنند. بعد می فرمایند ازجمله مصادیق آن كلمه ای كه خدا همه را به آن می آزماید تا میان نفوس را تفصیل فرماید، ظهوركلمۀ «هو» درظاهر و شكل «أنا»است(درفوق اشاره شد). و چنین هم شد، به طوری كه هنوز ایراد گرفته می شود و بعضی گمان می كنند منظور از «لا اله الّا أنا» گفتن، ادّعای الوهیّت است، حال آنكه چنین نیست وحضرت باب و بهاءالله آیات بدیعی دارندكه حاكی ازعبودیّت محضۀ ایشان است در برابر خدای لاشریك له. باری این مقام دركتب آسمانی قبل هم به نحواجمال آمده و معنی آن آشكاراست. حضرت باب درتفسیر «بسم الله» همین حقیقت رادربارۀ حضرت محمّد كه در فوق ذكر شریفشان شد بیان می فرمایند. درتوضیح آیۀ «ما كان محمّد ابا احد من رجالكم»[xxxiii] همین حقیقت راچنین توضیح می فرمایند كه: «وَهُوَ (حقیقت حضرت محمّد) نَفسُهُ (عبارت ازنفس خداست درعالم امر وخلق ــ نه درعالم ذات حقّ) وَیحَذّرُكُمُ اللهُ نَفسَهُ اَن تَجعَلوهُ مَصنوعاً اِ ذ لَوكانَ مَصنوعاً لكانَ الذّاتُ مَحدَثاً مَصنوعاً وَهذا هُوَ الكُفرُ الصّراحُ ما اتاكُمُ الرّسولُ فَخُذوهُ وَما نَهاكُم عَنهُ فَانتهوا.»[xxxiv] می فرمایندچون حقیقت حضرت محمّد ازجنبۀ معنوی ــ ونه ازجنبۀ بشری وجسمانی ــ منسوب به خداست، بنابراین همان طوركه خود خدا دررتبهۀ الوهیّت مصنوع و مُحدَث نیست و پدر احدی نیست، همین طور رسول او نیزدر رتبه رسالت خود ــ ونه رتبه ای كه مختصّ خداست؛ ونه دررتبه جسمانی خود ــ مصنوع ومُحدَث نیست وپدراحدی نیست وكسی دررتبه رسالت درظهور حضرتشان مُماثل ومُشابه ایشان نیست. به عبارتی این بیان كننده حقیقت حدیث دیگری است كه می فرماید خدا، مشیّت (طبق متون آسمانی برای اوّل چیزی كه آفریده شده ازجمله اصطلاح «مشیّت» به كاربرده شده كه درحقیقت رمزی ازخواست واراده خداست) را به خودِ مشیّت آفرید، وباقی خلق را به واسطه مشیّت آفرید. یعنی «مشیّت» به خودش آفریده شده وشبیه موجودات دیگر نیست وبی همتاست، درعین اینكه ازجهتی علّت آفرینش سایر چیزهاست. باری به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء دركتاب مفاوضات، معقولات ومعنویّات را جز در قالب محسوسات وتمثیل وتشبیه نمی توان درعالم خاكی بیان كرد. واین كار اگر چه از جهتی مفیداست وبشرخاكی ازآن ناگزیراست، ولی ازجهتی نیزاسباب سوء برداشت نیزمی شود. كافی است كتب فلسفی وكلامی ملل مختلف مرور شود تا حقیقت حال معلوم گردد. این است كه گفته اند «التّشبیهُ یقرّبُ مِن وَجهٍ وَیبعّدُ مِن وَجهٍ» (تشبیه ازجهتی نزدیك می كند وازجهتی دور). چاره جزاین نیست كه به فرموده حضرت باب دربیان فوقشان، آنچه را كه انبیاء الهی فرموده اند بگیریم وآنچه را كه نهی فرموده اند رها سازیم.لا حول ولا قوّة الّا بالله.[xxxv] و امّا می رسیم به ادّعای توبه كردن حضرت باب. دراین قسمت، جام جم به دو مورد رویا روئی علماء با حضرت باب، یكی دراصفهان، و یكی درمجلس ولیعهد درتبریز، پرداخته است ومدّعی شده كه حضرت باب درهر دو مورد پاسخ علماء را نتوانسته اند بدهند و در آخر نیز توبه كرده اند. در مورد اصفهان كه جام جمیان از افاضات آقای محیط طباطبائی سود برده اند (ص62 ایّام)، می نویسد كه «گزارش مربوط به دیدار و گفتگوی اصفهان» هنوز به دست نیامده و «شاید روزی درضمن رسیدگی كامل به اسناد دولتی محفوظ درمخزن اسناد قصرگلستان به دست آید» امّا شرح همان گفتگوی بی سندرا، به نقل از تاریخ قاجاریّه سپهر مختصراً نقل می كند. جام جم تیتر این مطلب را «پاسخ ربطی به سؤال نداشت» نوشته، امّا واقعیّت این است كه طبق گفته حتّی نویسندگان غیربهائی نیز، تیترآن باید چنین باشد كه «سؤالات ربطی به ادّعای حضرت باب نداشت.» این حقیقتی است كه حتّی مخالفین دین بابی نیزبه آن اشاره كرده اند. چنانكه آقای فضائی، دركتاب ردّیّه خود به نام تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری، بهایی گری،... و كسروی گرایی، ص97،می نویسد: «اگر به پرسشهای علمای اصفهان دقّت کنیم می بینیم که چیزهایی که از باب می پرسند هیچ گونه ربطی به موضوع ندارد ... اگر باب به آن پرسش ها جواب درست هم می داد ربطی به دعوی او نداشت. از اینجا باید سطح فکر علماء و مجتهدان معاصر باب را با این گونه مهمل گوئیهایشان دریافت.» هموطنان عزیزملاحظه می فرمایندكه بهائی ستیزان چقدر در بهائی ستیزیشان اختلاف نظردارند. جام جم می گوید «پاسخ ربطی به سؤال نداشت،» آقای فضائی و دیگران كه مورد استناد و اعتماد خود جام جمیان (ص47 ایّام) هستند، می گویند «سؤالات هیچ گونه ربطی به موضوع نداشت.» علاوه برحقیقت مزبور، جهت اطلاع هموطنان عزیز باید عرض نماید برعكس ادّعاهای بهائی ستیزان،حضرت باب درده ها توقیع و رساله وتفسیر، ابواب علومی رابربشریّت باز نمودند كه تا ظهور ایشان بی سابقه بود. شاهدآن بشارات اسلام عزیزاست كه در حدیث منقول در كتاب مستطاب ایقان، ص 187،و بحار الانوار، ج 13،می فرماید: «یظْهَرُ مِنْ بَنی هاشِمْ صَبِی ذُو كِتابٍ وَ اَحكامٍ جَدیدٍ...وَ اَكْثَرُ اَعْدائِهِ الْعُلَماء» (ظاهر می شود از بنی هاشم جوانی صاحب كتاب و احكام جدید... و اكثر دشمنانش علماء هستند)؛ و در همان منابع می فرماید: «ا َلْعِلْمُ سَبْعَة وَ عِشْروُنَ حَرْفاً فَجَمیعُ ما جائَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفانِ وَ لَمْ یعْرِفِ النّاسُ حتّی الیوْمِ غَیرَ الْحَرْفَینِ فَاِذا قامَ قائِمُنا اَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرینَ حَرفاً» (علم 27 حرف است و آنچه كه رسل آورده اند دو حرف از آن می باشد و مردم تا امروز غیر آن دو حرف را نشناخته اند، پس وقتی قائم ما بیاید آن بیست و پنج حرف باقیمانده را می آورد). ودركتاب مفتاح باب الابواب، ص 43، می فرماید: «در زمان وی جز دین خالص از رأی و نظر باقی نخواهد ماند، در غالب احكامش با آراء علماء مخالفت می كند. به این جهت آنان ازآن آقا ملول می شوند، زیرا خواهند دانست كه بساط اجتهاد آنان در هم پیچیده می شود» و از علّامه مجلسی در بحارالانوار از فضیل ابن یسار، روایت شده كه گفت: · حضرت صادق فرمود: «هنگامی كه قائم ما قیام می نماید از ناحیّۀ جُهّال مردم مواجه می گردد به سخت تر از آنچه رسول خدا از مردم زمان جاهلیّت مواجه شده بود.» پس من عرض كردم چگونه این طور می شود؟ فرمود: «رسول خدا به سوی مردم آمد در حالی كه آنان سنگها و عودها و چوبهای تراشیده را پرستش می كردند ولی قائم هنگامی قیام می نماید كه آنها كتاب خدا را بر علیه وی تأویل می كنند، و به قرآن مجید بر علیه او احتجاج می كنند.» از این گذشته، حقّیقتاً چقدرشبیه است سؤالات علماء ازحضرت باب، به سؤالاتی كه از انبیاء قبل نیزمی شد. جام جمیان باید یادشان بیاید كه یهود برای اثبات اینكه حضرت محمّد قادر به پاسخ به سؤالاتشان نیستند، به قریش گفته بودند كه ازحضرت محمّد راجع به «روح» بپرسند تا ببینند مثل مندرجات تورات پاسخ می دهد یا نه.[xxxvi] درتفسیر مجمع البیان می نویسد: «سؤال كنندگان، گروهی از یهودیان بودند. جبائی هم این نظر را اختیار كرده است. علّت اینكه پیامبر از جواب آنها خود داری كرد، این بود كه می دانست به صلاح آنهاست، زیرا نمی خواستند، چیزی بفهمند بلكه قصدشان مزاحمت و بحث و جدال بود و اگر به آنها جواب می داد، بر عناد آنها افزوده می شد. گفته اند: یهودیان به كفار قریش گفتند: از محمّد، درباره روح سؤال كنید. اگر شما را پاسخ داد، پیامبر نیست و اگر پاسخ نداد پیامبر است، زیرا ما در كتابهای خود، این طور خوانده ایم. خداوند به پیامبر خود دستور داد كه به آنها پاسخ نگوید و حلّ این معمّا را به عقل و فكر خودشان واگذار كند، تا دلیلی بر صدق گفتار و نبوّتش باشد.» آری قلوب مخالفین مربّیّان آسمانی به فرمودۀ قرآن مجید شبیه هم است. علمای حاضردرمجالس مناظرۀ اصفهان و تبریز نیزكه به مخالفت حضرت باب، آن مربّی الهی، قیام نمودند، دقیقاً مانند علمای یهود درزمان حضرت رسول اكرم عمل نمودند. هر دو گروه «نمی خواستند، چیزی بفهمند بلكه قصدشان مزاحمت و بحث و جدال بود» (درادامه نیزخواهیم دید كه جناب ابوالفضائل ضمن مطلب مربوط به یادداشت 31 همین نكته را اشاره كرده اند). با توجّه به این حقیقت می توان حكمت رفتار حضرت باب را درمجالس مزبور دریافت. از پنهان كاری های دیگرجام جمیان آنكه نمی نویسند اگر «پاسخ ربطی به سؤال نداشت،» پس چرا دوتن ازعلمای حاضر درهمان مجلس اصفهان به حضرت باب مؤمن شدند؟ اجازه دهید شرح مختصر مجلس مزبور و ایمان آنها را از جزوۀ مطالعۀ معارف بهائی تقدیم نماید:[xxxvii] · درمجلس اصفهان ابتداء ازآن حضرت كه داعیه بابیّت ومهدویّت داشت سؤال ازآن كردند كه مجتهد است یامقلّد برفرض هم كه هنوز خبر داعیه بابیّت آن حضرت به گوش آقایان علماء نخورده بود و از بابیّت هم نیابت حضرت حجّة ابن الحسن العسكری استنباط كرده باشند هركس می داند كه مقام نیابت خاصّه امام فوق مرتبه تقلید واجتهاد است وبهتر وشایسته تر آن بود كه به جای آن سؤال موهن درمقام تحقیق از صحّت وسقم داعیه آن حضرت برآیند وبرهان برثبوت آن طلب نمایند. بعدهم كه نوبت به میرزا حسن نوری رسید، محض آنكه احاطۀ خود را بر فلسفه وحكمت ظاهرسازد صحبت ازمقام ذكر و فؤاد به میان آورد وآن را هم با اوهام وخرافاتی ازقبیل طی الأرض امام (كه نظیر آن را برای خاتم الأنبیاء هم قائل شده اند) وعلّت كندی سیر آسمان ها در زمان أئمّه هدی وسرعت حركت آن درزمان سلطان جابر وحضور امام در یك زمان درامكنه مختلفه بیامیخت، كه البتّه به حكم عقل جواب آن قبیل سؤالات كه هیچ پایه ومبنای عقلی وعلمی ودینی ندارد، جزسكوت چیزی نبود واین سؤالات یا دلیل آن بود كه علماء آن روز اصفهان واقعاً ازمسائل عقلی وعلمی ودینی خالی الذّهن بودند، ویا اینكه ازروی اغماض ازحقّ آن قبیل مسائل مضحكه را مطرح كردند و در هر صورت این رفتار علماء درمجلس اصفهان ومتانت و وقاری كه آن حضرت در قبال آن همه تحقّیر وتوهین علماء ازخودنشان داد، باعث گردید كه دوتن ازفقهاء به اسامی ملّا محمّد تقی هراتی وسیّد حبیب الله به شهادت میرزا مهدی خان زعیم الدّوله (از دشمنان آیین بابی وبهائی كه صاحب ردّیّه مفتاح باب الأبواب علیه آنها نیزمی باشد) به آن حضرت اقبال جویند و درعداد پیروان حضرتش درآیند. نهایت، زعیم الدّوله محض عناد می گوید: «دونفر ازمدّرسین فقه به نام ملّا محمّد تقی هراتی وسیّد حبیب الله درآن مجلس به فتنه افتادند.» امّا برای بررسی مجلس ولیعهد باید یادآوری كرد كه به طوركلی سه دسته منابع در بارۀ آن ونیزبه طوركلی برای تحقیقات تاریخی دربارۀ ادیان بابی وبهائی وجوددارد: یكی خود آثار و كتب بابی و بهایی، دیگری آثار و كتب مستشرقین خارجی و علمای نسبتاً بی طرف داخل و خارج، سوّمی انواع كتب و آثار ردّیّه علمای دینی و مذهبی و نفوس سیاسی – دولتی و یا وابسته به احزاب و گروههای سیاسی. بحث درباره این سه دسته خارج ازحوصله این قسمت است، امّا چون اساس اطّلاعات به اصطلاح دست اوّلی كه نه تنها جام جمیان بلكه دیگران قبل ازاو، ازمنابع غیربهائی ایرانی، درباره مجلس مناظره اصفهان ومجلس ولیعهد درتبریز ارائه می كنند، همه ازتواریخ مورّخین قاجاریّه درآن زمان است، لذا اشارۀ مختصری به آن می كنیم. یكی ازتواریخی كه ازمیان تواریخ قاجاریّه،جام جمیان درص62 به نقل ازمحقّق محبوبشان آقای محیط طباطبائی ازآن استفاده نموده اند «ناسخ التّواریخ» است. ازجمله مورّخین قاجاریّه اعتضادالسلطنه پسرفتحعلی شاه مؤلّف كتاب فتنه باب و اعتماد السلطنه مؤلّف صدر التّواریخ ورضا قلی خان هدایت ملقّب به لَلَه باشی نویسنده روضة الصّفا و میرزا محمّد تقی مورّخ الدوله ملقّب به سپهر صاحب ناسخ التّواریخ می باشند كه این آخری «در عهد محمّد شاه مدّاح خاصّ شاه و منشی و مستوفی دیوان نیز بود.»[xxxviii] این قبیل نفوس چون عنوان مورّخ رسمی دربار را داشتند، طبیعتاً طبق خوشایند شاهان قاجارمی نوشتند ولذا درتاریخ خود با رویكردی ضدّ بابی و با آوردن مطالب راست و دروغ باهم، مخالف حقیقت ومتناقض نوشتند وفی الواقع كتب تاریخ خود را تبدیل به ردّیّه هائی علیه آیین مزبوركردند[xxxix] و به همین جهت مرجع و مأخذی اصلی برای ردّیّه نویسان بعدی واز جمله جام جمیان نیزشدند. قبل ازادامۀ بحث، ازجام جمیان باید پرسید كه قضاوتشان راجع به مورّخینی كه 1400 سال درباره اسلام عزیز نوشته اند چیست. ایشان می دانند كه درتواریخ مزبور چقدر تناقضات و راست و دروغ به هم آمیخته است. حتّی اگر مورّخین غیرمسلمان را هم از لیست طویل مزبور خارج كنیم، مشاهده می كنیم كه بین خود مورّخین مسلمان نیزچه مقدار اختلاف وجود داشته و هنوز وجود دارد، تاچه رسد به مورّخین غیرمسلمان. حقیقتاً جام جمیان كدام روایت تاریخی را ازكدام مورّخین می پذیرند؟[xl] این امربرای جام جمیان به قدری بغرنج است كه درمهرماه همین امسال دربرنامه ای كه ازشبكۀ 4 صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش كردند وازمحقّقین مسلمان جهان ازجمله از مالزی و اندونزی نیز درآن شركت داشتند، گفته شد كه به جای بررسی تاریخ اسلام باید «تعالیم اخلاقی» آن را مورد بررسی قرار داد، چه كه درغیراین صورت وضع نامناسب به همین شكل موجود باقی خواهدماند. راستی اگرچنین است،دربارۀ آیین های بابی وبهائی چطور؟ چرا جام جم ایّام خود را صرفاً به بررسی تاریخی آن دواختصاص داده، آن هم با دروغ و تحریف؟ آیا به این دلیل نبوده است كه اگر «تعالیم بهائی» رامی نوشت، تمام تحریفات و اكاذیب تاریخی اش نقش برآب می شد؟ آری! دقیقاً به همین خاطر است كه چنین كرده تا هموطنان عزیزخود به چشم خود آثاربهائی را مطالعه نكنند. البتّه جام جمیان و دوستان ایشان در سایت بهائی پژوهی، آنجائی نیزكه ذكری ازتعالیم بهائی می كنند، آن رابه صورت گزینشی وتحریف شده ارائه می دهند واز ارائۀ كلّ یك اثر شدیداً وحشت دارند و گریزانند. با این مقدّمه باید ذكر كرد كه آنچه در آثار سپهر، ازجمله «ناسخ التّواریخ» وی آمده ومأخذ آقای محیط طباطبائی قرارگرفته، مخدوش است و درآینده كه اسناد بیشتر دیگری كاملاً تماماً در اختیار همگان قرارگیرد، می توان قضاوتی نزدیكتربه حقیقت كرد. گفته های وی دارای تناقضاتی است كه اعتبارتواریخ او را زیر سؤال می برد. یكی به عنوان نمونه آنكه سپهر در جلد چهارم از تاریخ سلاطین قاجاریّه، طبع كتابفروشی اسلامیّه، ص31، می نویسد: «امّا ملّا حسین بشرویه ای كه درمعنی خود را رئیس قوم می پنداشت ودرظاهر آن محل و مكانت نداشت، حیلتی اندیشید ومیرزا علی محمّد باب را كه دماغی خلل ناك وخاطری مشوّش بود طلب نمود وبا او مواضعه نهاد كه من ترا سیّد سلسله وقبلۀ قبیله خواهم داشت و در وزارت تو به حسن تدبیر این جهان را زیر ورو خواهم كرد...» و از این قبیل ترّهات. ولی همین مرحوم سپهر درص233 جلد سوّم سلاطین قاجاریّه می نویسد: «ملّا حسین یك تن ازمردم بشرویّه است. درآغاز زندگانی به كسب علوم رسمیّه مانند صرف ونحو وفقه واصول روزگاری گذاشت وآن نیرو نداشت كه درتحصیل علوم با علمای عهد انباز شود وسازمان خودرا بسازكند. لاجرم ازپی چاره هرروز رأیی میزد و حیلتی می انگیخت. دراین وقت او را مسموع افتاد كه میرزا علی محمّد باب از بوشهر به شیراز سفر كرده وبه قانونی جدید وشریعتی تازه خود را بلند آوازه ساخته، پس بی توانی ازخراسان طریق شیراز گرفت وبعد از ورود بدان بلده پنهانی میرزا علی محمّد باب را دیدار كرد وآیین او را پذیرفتارشد...»[xli] میرزا محمّدتقی مامقانی مؤلّف ناموس ناصری (ناشر حسن مرسلوند) نیز، كه فرزند یكی از دشمنان حضرت باب، یعنی ملّا محمّد مامقانی یكی ازسه روحانی حاضردرمجلس ولیعهد در تبریز است، در بارۀ كتبی چون ناسخ التّواریخ و روضة الصّفا كه ازمنابع اوّلیۀ غیربابی اند كه دربارۀ مجلس مزبور نوشته اند، معتقداست دارای اشتباهات هستند و باهم تناقض نیزدارند. می نویسد: «...وازآنجا كه مورّخین عهد درآن مجلس مبارك حضور نداشتند، محاورات آن مجمع را به استناد سماعات افوّاهیّه به كلّی تغییر داده، مقاولاتی كه اصلاً اتفاق نیافتاده مذكور داشته و بیان واقع را بالمرّه قلم نسخ برسر گذاشته اند.»[xlii] صرف نظرازعلل فوق درخصوص غیرقابل اعتماد بودن مآخذ قاجاریّه مزبور، جام جم اصرار دارد كه بگوید چون «مبلّغ برجستۀ بهائی» (ص64 ایّام) جناب ابوالفضائل گلپایگانی متن توبه نامۀ منتسب به حضرت باب را دركتاب كشف الغطاء آورده، پس این دلیل برصحّت آن می باشد. حال آنكه جام جمیان كم حافظه خود می دانند و در ص 11 ایّام نیز اشاره كرده اند كه كتاب كشف الغطاء تماماً ازجناب ابوالفضائل گلپایگانی نیست، بلكه «به قلم میرزا ابوالفضل گلپایگانی (و چند تن دیگر از مبلّغان شهیربهائی)...نوشته شده.»[xliii] ایشان می دانند كه ازكتاب 438 صفحه ای مزبور كه دارای دو ضمیمۀ جمعاً31 صفحه ای نیزمی باشد، فقط 132 صفحۀ آن را جناب ابوالفضائل نوشته اند، وباقی آن به قلم جناب آقاسیّدمهدی گلپایگانی است. چنانكه متن عریضۀ ولیعهد به محمّدشاه و متن به اصطلاح توبه نامۀ حضرت باب را جناب آقاسیّدمهدی، ونه جناب ابوالفضائل گلپایگانی، درصص205-201 آورده اند. امّا حتّی دراین صورت نیز، چه جناب ابوالفضائل وچه جناب آقا سیّد مهدی متون مزبور را در كشف الغطاء آورده باشند، هیچ یك از موارد مزبور، دلیل برتوبۀ حضرت باب اعظم جلّ سلطانه نبوده ونیست. زیرا همان جناب ابوالفضائل مورد تأكید جام جم، درص3 كتاب كشف الغطاء دربارۀ مآخذی كه نامۀ ولیعهد و توبه نامه نیز از آنها نقل شده، نكات مهمّی را نوشته اند كه جام جمیان باید عینك حسد و كینه وبهائی ستیزیشان را از چشم بردارند وخوب درآن دقّت كنند تا از این به بعد در كتب وآثار بهائیان و دگراندیشان دیگر به تحریف و كذب و تهمت دست نزنند وخود را نزد خدا و ملّت عزیز ایران بی آبرو ننمایند. جناب ابوالفضائل می نویسند: · اكنون نزدیكی هفتاد سالست از تاریخ هزارو دویست و شصت (1260) هجری می گذرد كه اسم طایفۀ بابیّه وطایفۀ بهائیّه درعالم اشتهار یافته واهل قلم ازهرصنف ازعرب و عجم و شرقی وغربی درتاریخ این دوطایفه كتب ورسائلی چند تألیف نموده وهریك به مقتضای ذوق خود از مدح و ذم وثناء وهجاء مقالاتی نگاشته ومؤلّفاتی مرتّب داشته اند. ازقبیل مرحوم رضا قلی خان لَلَه باشی ملقب به امیرالشّعراء متخلّص به هدایت دركتاب روضة الصّفای ناصری، ولسان الملك مرحوم میرزا (محمّد)تقی خان مستوفی كاشانی معروف به سپهر درمجلّد قاجاریّه ازملحقّات كتاب ناسخ التّواریخ كه به صرف نظر از تاریخ مرحوم حاجی میرزا جانی كاشانی كه محل بحث خواهدشد، از اقدم مورّخین درحادثۀ بابیّه محسوبند. وامّا آنكه آنچه را این دو مورّخ نوشته اند ازراه اضطرار و اجبار بوده است یا از طریق حقیقت نویسی و اختیار، كشف آن منوط به اجیال (نسل های) آتیه است وهمّت رجال آینده كه شواهد آن را بیابند وحقیقت حال را بنگارند. همچنین جناب ابوالفضائل درمقاله ای كه به خواهش مدیر مجلۀ المقتطف چاپ مصربا عنوان «الباب والبابیّه» نوشته اند[xliv]، ازجمله اشاره به منابع تحقیق دربارۀ دیانت بابی نموده، در بارۀ آثار سپهر می نویسند: «و اوّل من دوّن وقائع البابیّة هو میرزا (محمّد) تقی المستوفی الكاشانی الملقّب بلسان الملك مصنّف كتاب ناسخ التّواریخ فأنّه ذكر فی تاریخه المخصوص بالقاجاریّه واقعة ظهورالباب وحوادثها موافقاً لما اشتهرعنها عند اعداء البابیین فنسبهم الی الفساد والالحاد وذكرعنهم اموراً تنفرّ منها القلوب وتشمئزّ منها النّفوس. لانّه فی ایّام اضطهاد البابیین اجتهد المعاندون لهم فی بثّ المفتریات علیهم ورموهم بالاباحة وفساد الاخلاق فما ابقوا قبیحاً الّا نسبوه الیهم ولا رذیلة الّا وصفوهم بها فكثرت الاشاعات وقلقت الافكار... وامّا لسان الملك المذكورصاحب التّاریخ الكبیر ناسخ التّواریخ فقدعدل لهجته نوعاً فی هذا الكتاب عندذكر حوادث البابیّة وما كتبه عن وقائع البابیّة فی اصل ناسخ التّواریخ اقرب الی الحقیقة ممّا كتبه فی المجلّد المخصوص بالقاجاریّه وستكشف الایّام من غرائب وقائع البابیّه ما سترته الاغراض السّیاسیّه وفی هذا كفایة لمن اراد التّحقیق واللّه ولی الهدایة والتّوفیق.»[xlv] همچنین جنابشان می نویسند: «هدایت ازاعدای امرالهی است چنانكه مزخرفاتی كه درملحقّات روضة الصفا تألیف وطبع نموده والحقّ گوی وقاحت را در اختلاق (جعل ودروغ سازی) وافتراء از مؤلّف ناسخ التّواریخ ربوده است...»[xlvi] وضمن توضیح دربارۀ مجلس ولیعهد چنین می نویسند: «...چون باب ثانیاً به تبریز وارد شد ولیعهد كبارعلمای بلد را دعوت وباب را احضارفرمود ومناظرتی بغایت استبداد و ظلم در میانشان واقع شد وصورت این مناظره را هریك ازمورّخین نوعی نوشته اند لكن ازهمان عباراتی كه منكرین باب درتواریخ خود دركیفیت این مناظره نوشته اند گذشته از اینكه غالب دروغ وبی اصل نوشته شده است، بخوبی مستفاد می شود كه مقصد اكابر علمای ایران تحقیق مطلب نبوده است ومقصودشان فقط این بوده كه سخنی به اهانت واستهزاء گویند و تخویف وتهدید نمایند ومراتب جلالت ونورانیّت باب را بر خلق مستور دارند.»[xlvii] همآنند جناب ابوالفضائل، جناب فاضل مازندرانی نیزكه كتاب ظهورالحقّ ایشان مورد استفادۀ جام جمیان وآقای عبدالله شهبازی نیز بوده، درجلدسوم آن كتاب، صص 9-10، دربارۀ كتب تاریخی فوق الذّكر، درنظری شبیه نظرجناب ابوالفضائل، چنین می نویسند: «حاجی ملّا محمود نظام العلماء معلّم ناصرالدّین میرزا ازعلمای، شیخیّه بود كه ولیعهد وی را درمجلس گفتگوی باحضرت برای سؤال وجواب معیّن نمود و او به طریق استكبار واستهزاء بازخواست واعتراض كرد و صورت مكالمات مجلس را با ضمیمۀ مفهومات ومعلومات خود به شكل رساله ای ترتیب ونشرنمود ورضاقلیخان هدایت مورّخ ومدّاح خاندان قاجاریّه درقسمت قاجاریّه از كتاب روضة الصّفاء ناصری صورت مناظرات مجلس را از رسالۀ مذكوره گرفته، محض تطییب خاطرشاهانه شیرین بیانی های خود را برآن افزود. ولی شیخ محمّد تقی مجتهد مذكور ابن ارشد ملّا محمّد ممقانی دررسالۀ ردّیّه كه به خط و نیز مُهر و امضایش درچند محل موجود است وبرای ارضاء خاطر ناصرالدّین شاه درشرح مكالمات مجلس بازخواست ودربیان احوال حضرت نوشت وماشمه ای ازآن را لفظاً به لفظ دربخش سابق نقل كردیم، اعتراضات خودرا برملّا محمود مبرهن داشته اظهارتعجِّب و تحیّر در بعضی اكاذیب ومفتریاتش نمود وعلّو مقام استقامت حضرت را درآخرین مكالمه با ملّا محمّد كه اظهارامر واقامۀ حجّت را به پایان رساندند وملّا محمّد فتوی برقتل داد وشیخ محمّد تقی خود حاضربوده دید وشنید ونیز نبذه ای ازجذبات جمال حضرت را اعتراف ووصف كرد وملّا محمود بعداً نُسَخ ِ رسالۀ خود را از دست این وآن گرفته، نابود ساخت وازو رسالۀ دیگری نیزبه ظهور رسید كه دولت امر به ضبط تمام نُسَخ ومنع ازنشرش كرد، چه كه حكایات و روایات مستنكرۀ فضیحه وعبارات ركیكۀ شدیدۀ قبیحه دربیان احوال عایشه زوجۀ پیغمبر نوشت وعاقبت درسال 1271 درگذشت.» و نكتۀ مهمّ علاوه بر همۀ آنچه گفته شد اینكه سپهر و هدایت، علی رغم افترائآت و اكاذیبی كه نشردادند، اشاره ای به نامۀ ولیعهد به محمّد شاه و توبه نامه ننموده اند. «این سند منسوب به ناصرالدّین میرزا ولیعهد محمّد شاه است که در آن موقع یک جوان 16 ساله بوده و بدون مهر و امضاء و قید تاریخ است و اینکه این گزارش کی و چگونه نوشته شده است معلوم نیست و برای اوّلین بار نیز بعد از گذشت حدوداً 60 سال در کتاب ادوارد براون بنام مواد لازمه برای تحقیق دین بابی چاپ شد و از طرف دیگر ولیعهد برای بزرگ نشان دادن کار خود غلّو کرده و به جعل اکاذیب پرداخته و هر چه دلش خواسته برای خود شیرینی در نامه اش گنجانده است. به عنوان مثال ولیعهد در ابتدای گزارش خود می نویسد: «حسب الحکم همایون محصّل فرستاده با زنجیر از ارومیه آورده به کاظم خان سپرد.» همان طوری که همگان می دانند سیّد باب هیچ وقت و در هیچ جا در غل و زنجیر نبوده و در هیچ کتابی اعم از دوست یا دشمن اشاره ای به این مسأله نشده است و معلوم است که ولیعهد برای خود شیرینی این موضوع را جعل کرده است و نیز در پایان گزارش خود آورده که، «جناب شیخ الاسلام را احضار کرده باب را چوب زده تنبیه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلطهای خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر هم سپرده.» این مطلب نیز از جعلیّات ولیعهد است چه که اشاره به توبه سیّد باب کرده یعنی شفاهی و برای تأکید گفته که «التزام پا به مهر هم سپرده،» یعنی کتباً نیز توبه کرد و پای آنرا نیز امضاء نمود. در حالی که بعد از گذشت160 سال از آن زمان هنوز کسی نتوانسته این توبۀ «پا به مهر» را رؤیت کند و حتّی در کتب دروغ پردازان عصر ناصری یعنی روضة الصفای هدایت و ناسخ التّواریخ سپهرنیز به این سند اشاره ای نشده است.[xlviii] حال كه نظرجناب ابوالفضائل وجناب فاضل مازندرانی دربارۀ مدارك تاریخی قاجاریّه روشن شد، نظری نیزباید به مدارك ادواردبراون انگلیسی دراین خصوص نمود. آنچه مسلّم است مدارك وی نیزعلاوه بر اكاذیب ازلیان، شامل تواریخ مزبور قاجاریّه نیزكه درحقیقت در دشمنی و ردّ آیین بابی وبهائی نوشته شده، می باشد. ادواردبراون بودكه برای اوّلین باردر1918 پس ازگذشت حدود شش ــ هفت دهه ازمجلس ولیعهد، ورقۀ معروف به توبه نامه را دركتابی به نام مدارك دربارۀ تحقیق دین باب گراورنمود.[xlix] دربارۀ انگیزه واهداف اودرارائۀ تحقیقاتش دربارۀ ادیان بابی وبهائی نمی توان نظری قطعی ارائه كرد و به قول مؤلّفین همان كشف الغطاء، درص 402، «اینكه اوآیا بنفسه به این كاراقدام نمود ویا مأمور از جانب بزرگی بود، كشفش منوط به اجیال (نسل ها) آتیه است كه ید تقدیر پرده از مستورات بردارد وآفتاب ظهورخفایای اموررا مكشوف فرماید.» امّا چیزی كه مسلّم است آنكه با آنچه گفته شد، وازآنجا كه دربرخوردش باادیان بابی وبهائی وتحقیق راجع به آنها دچارتلوّن نظر ورفتاربوده و درمطالبش تناقض مشاهده می شود، نمی توان به همۀ نوشته های او اعتماد نمود. خود جناب ابوالفضائل نیزكه مورداشارۀ جام جمیان قرارگرفته اند، درهمان كشف الغطاء، ص6 چنین نوشته اند: «...لكن منشورات این كاتب عجیب (براون) چندان متفاوت ومتلوّن بود كه موجب حیرت اهل خبرت می شد. چو گاهی درمرآت بیانات اوصورت بهائی ثابت، ووقتی ازلی متعصّب، وهنگامی مورّخ منصف، وحینی انگلیسی متصلّب، و زمانی مستشرق غیر متحزّب جلوه گرمی گشت. وبالجمله اهل نباهت چندان تلوّن مذهب وتغایر مشرب درمرقومات مشارٌالیه مشاهده كردند كه دراین مدّت بیست وچهاریا بیست وپنج سال چندین بار چه كتباً و چه لساناً حقیقت حال او را ازاین عبد سؤال نمودند...» ازجمله شواهد تلوّن براون اینكه درهمان منبع،ص256 دربارۀ متن توبه نامه ونامۀ ولیعهد به محمّدشاه، نوشته است: «به هیچ وجه معلوم نیست كه این ورقه خطاب به چه كسی است ونیز معلوم نیست كه آیا این ورقه همان است كه درجمله های اواخر نامۀ ولیعهد به محمّد شاه بدان اشاره شده كه می گوید توبه كرد وسند پا به مُهر سپرد یا آنكه ورقۀ دیگری است.»[l] باری غرض آنكه با توضیحات فوق، بهترمی توان لحن ومنظورجناب آقاسیّدمهدی گلپایگانی را در كشف الغطاء از آوردن متن مشابه نامۀ ولیعهد و توبه نامه وشرح مجالس مناظرات مزبور درتواریخ قاجاریّه و كتب براون دریافت. همان طوركه جام جمیان نیزخودمی دانند كتاب كشف الغطاء درجواب اكاذیب وجعلیّات ازلیان وهمدست ایشان ادواردبراون انگلیسی و نیز امثال آقاخان كرمانی وشیخ احمدروحی كرمانی نوشته شده است. براون درآثارمشتركی كه با ازلیان، ازجمله كتاب نقطة الكاف نوشته، سعی نموده ازلیان را درمقایسه با بهائیان محقّ و پیرو |

